این روزهای آخر!

 دیسکم یکی دو هفته دردناک شده است.  امروز پرستارم عضله پایم را زیادی کشید موقع ورزش دادن. اون هم بقدری دردناک شده که حتی با دست زدن به پای راستم، دادم به آسمان می رود و نفسم بند می آید. واسه هر یک از مراقبانم که چی بگم.همه ی اعضای خانواده سرم نق می زنند.مادرم میگه واسه من کارخانه را درست انجام نمی دهد برادرم میگویده: من دایی اش را می شناسم دزده خواهرم میگه پیش خانم دکتر فلان پرستارت آبرویم را برده است.اون یکی برادرم می گوید: شوهرش جلو درب خانه ما داد زده است پیش همسایه های محل آبرومون را برده است و من می گویم: اینها همش تقصیر فلج بودن و بی کسی من است. دیگه نای زنده بودن ندارم، برای زندگی کردن که سالهاست که قیدش را زده ام.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.