توی این سالهای بیماری، بارها و بارها دیگران دلم را شکسته اند.نمی دانم حق با من بوده یا دیگران؟ فعلا درست و غلطش را کار ندارم اما وقتی وارد اداره می شوم کسی نیست کمک کند تا راننده مرا روی صندلی ام بنشاند شاید هم باشند اما من خق کمک خواستن را ندارم.چکاریه ! همه باید لااقل از پس کارهای شخصیشون بر بیایند نشستن روی ویلچر که مثل آب خوردنه! چه معنی میده! پوشکی استفاده کنید که مغازه دار نه تنها قیمتش را دو یا سه برابر کرده بلکه تخمش راهم ملخ خورده و با منت، دو بسته شون را می دهد دست معلول.چه معنی میده معلول از خونه بیاد بیرون! واز شهردار راه صاف و رمپ واسه پارک و جاده و در و دیوار بخواد! چه معنی میده معلول تامین اجتماعی و تسهیل آمد وشد و دارو و وسایل کمکی گذران زتدگی بهتر رااز مسئولین و وکیل و وزیر و استاندار و فرماندار بخواد!! چه معنی میده معلول از پرستارش بخواد شیشه ها را پاک کند و بعد پرستاره از دست معلول عصبانی شود که این کار من نیست در حالیکه توی قراردادش آمده و درنهایت از معلول گله کند؛” چرا از رفتارهای او واسه کاری که وظیفش بوده و با منت انجامش داده و معلول در صفخه شخصی و قاطی درددلهاش نوشته شاکی شود و عذر بدتر از گناه بیاورد که “این حرفها را برادران معلول می خوانند”!! همکاری می گفت :”ما را آدم حساب نمیکنند چه برسد به شماها”!!! این گفته تکلیف ما روشن کرد: معلولیت، یعنی موجود مرده،دور ریختنی و مفت خور که نه تنها ارزش افزوده ندارد بلکه هوای سهم دیگران را بیزحمانه میگیرد و فقط زباله درست می کند!!!
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام
خسته نباشی وقت بخیر
امیدوارم حالت خووب باشه نامه ات رو خوندم خیلی ناراحت شدم
معذرت میخوام یک مدتی میشه که نتونستم احوالت رو لااقل تو سایت بپرسم من رو ببخش همشهری
واقعاٌ زندگی سخت شده هر چی سنمون زیاد میشه نیرو کمتر و خیلی از کارها رو نمیشه انجام بدیم
کارها هم که هستن از صبح کله سحر باید بیام پشت میز و کامپیوتر بشینم و تا شب کارامو انجام بدم
خدا رو شکر ولی همه مشکل دارن
تو هم زیاد فکر نکن کسی که از همه قوی تره داره ما رو میبینه الله بکل شی قدیر
امید
[پاسخ]