بایگانی نویسنده: nasim

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.

جهان را چه شده است؟

وقتی به نظم در چرخش فلک و استقرار ستاره ها فکر می کنم که هیچ دعوایی بر سر مالکیت و یا اینکه کدامشان پر نورتر است یا این سیاره سهم من است یا توست؟ و هیچ و ال و بل … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

سال جدید قرن جدید

سلامی پرشکوه به همه ام اسی ها، خداوندان صبر و عزت، سلامی گرم به همه دوستان داخلی و خارجی که در بیش 17 سال از طریق وبلاگ کویر ام اس باهاشون دوست شدم و مرا همیشه نواخته اند و آموخته … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سر پیچ راهرو خودت را غافلگیر کن

می دویم هول میزنیم این ور اونور می رویم می ترسیم خود را همیشه عقب مانده از قافله حرکت می بیثیم توی هزاران موضوع دخالت می کنیم سطحی می بینیم سطحی می شنویم و هرگز فکز نمی کتیم عچولانه تصمیم … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

چقدر خوبیم؟

گاهی زیادی اعتماد به نفس داریم. ما بهترینیم. اخلاق در جامعه ما از همه جوامع بهتر نهادینه شده است. قدرت نظامی ما ال و بل است. ما کمترین آمار جرم و جنایت را داریم. ملت ما شریفترینه. ما با فرهنگی … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بت

امروز حالم گرفته شد دیروز شرکت نیامدم گفتم شهر شلوغه و راهها بدلیل مراسم سالگرد فلانی بسته است. امروز از ساعت هفت و پانزده دقیقه تا هشت در ماشین بدوخ بخاری از سرما می لرزیدم. حالا چرا؟ راننده به چند … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دختری بنام مروا

آنقدر فکرم مشغوله که یادم رفت بگویم اولین نوه خواهرم و اولین نتیجه مامان، بابا، در 28 آبان 1400 ساعت ده و نیم صبح، بدنیا آمد.بنظر شما خدا هنوز از آدمهای ایرانی، نا امید نشده است؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

حال و روز نوشتن

حال این روزهای مردم خوب نیست.حال سرزمینمان ابران هم خوش نیست.دلم می خواست می توانستم فرهنگ را احیا کنم.خاک افسرده ام را بازتوانی کرده و درهای عشق،دوستی و آرامش و رشد را بررویش بگشایم. دلم برای جمله «میهن خویش را … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

تولدی که بی خبر گذشت

شهریور زود آمد و زود رفت. نمی دانم شاید هم به موقع آمد و به موقع رفت. خلاصه بیستم شهریور تولدم بود. چون تولد ستاره، برادرزاده ام، درهمین روزاست. جشن او جشن منم شد و همه به من هم تبریک … ادامه‌ی خواندن→

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | 2 دیدگاه

چقدر دیر می آیم

خدا را شکر، من بد نیستم و همچنان زندگی در سکوت،تنهایی،بیماری ام اس،ویلچر و ناتوانی می گذرد. روزهای پاییزی دلگیرند اما زیبا،ام اس هم بیدار است و قبراق اما از پس عاشقی برنمی آید.  

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

از دروغ خسته ام

همه شعارها دروغند حتی اگر یکی هم راست باشه باورش نمی کنیم. فقط نمی دانم چرا از انبان دین و کشور واسش مایه می گذاریم.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه