پیله تنهایی

امروز بازم افسرده ام دلم برای سينا تنگ شده اما افسوس که ديگه نميتونم باهاش تماس بگيرم سه شنبه گفتم که بعد از مسافرت شمال دو هفته ای به سال نو مانده بود که او بازم زنگ ميزد حالم را ميپرسيد هر مطلبی در مورد مصرف ميوه و سبزی و ساير مواردی که بيماری ام اس را خاموش ميکند برام ميگفت و مدام تاکيد بر سلامتی من داشت و ازم ميخواست مواظب خودم باشم که روزای شاد زيادی در پيش داريم راستی يادم رفت بگم که من يه بار ازش پرسيدم چرا اينقدر پير شديد و او گفت جبر زمانه پيرم کرد البته بگم که اونم در مورد من گفت تو جونتر ازسنت نشون ميدی البته درست ميگفت من ظاهرهم به ۲۸ يا ۲۹ ساله ها ميخورد قبل از عيد ۸۳ او گفت من ميرم با بچه ها و عروسم سفر اگه کاری داشتی با موبايلم تماس بگير و يا پيغام بذار موبايلش پيامگير داشت من روز اول يا دوم فروردين تماس گرفتم موبايل روی پيامگير بود گفتم عيدتون مبارک و سفر خوش بگذره اما نميدانستم توی اين سفر همسر متارکه کرده ايشون هم هست و اين خانم پيام من را ميشنوند از اون روز به بعد ديگه من روز خوش نداشتم همسر سينا رفته بود وليست تلفنهای او را در آورده و هر روز به خانه من و خانواده ام و حتی محل کارم زنگ ميزد يکروز در ايميلی برای سينا نوشتم آخه خوش انصاف شما هنوز با ايشان زندگی ميکرديد چرا به من نگفتيد لااقل من نه زنگ ميزدم و نه با شما سفر ميرفتيم اون گفت ما فقط در يه جا زندگی ميکرديم نه عشقی بود و نه علاقه ای من فقط ظاهری برای حفظ روحيه فرزند کنکوريم با هم توی يه خونه بوديم خلاصه بگم که اين هفت ماهه فشاری را تحمل کردم که تابحال علی رغم غصه های بيشمارم نظير نداشت يه بيت از شعری که سروده ام اينه که دقيقا مصداق زندگی منه

صد بار بيگنهم بر دار کرده اند گويا به مرگ سياوش رسيده اند

البته چشمم کور من بايد در پيله تنهايی خود ميماندم و با بيماری و سکوت به استقبال فردا ميرفتم چون جريانات زندگيم به ثابت کرده من بايد تنهای تنها باشم من لياقت خوشی را ندارم البته تصور نکنيد ناشکرم اما بسياری تنهايی هم بددردی است بگذريم امروز همکارانم را برای بازديد علمی ميبردند اما مثل هميشه من نبايد برم چون با اتوبوس ميرند که من معلول توانايی همراهی ايشان را ندارم عيب نداره همه ميگن صبر کن اينم صبر ما خواهش ميکنم نظرتون را راجع به عملکرد من در قبال سينا برام بفرستيد و راهنماييم کنيد

نسيم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.