شروع ام اس

رفتم خونه خاله ام و بهش گفتم منو ببره دکتر حالم زيادخوش نيست کی ؟توی ارديبهشت و وسط امتحانای ميان ترم .اون گفت کدوم دکتر ومن گفتم فکرميکنم مغزواعصاب بهتره درضمن قبلا خودم يکی دو تا دکتر عمومی حوالی دانشگاه رفته بودم که همشون بهم ويتامين داده بودند دکترحوالی فلکه دوم تهرانپارس بود اسمش يادم نيست و اون با چکش به پام کوبيد که يه عالمه پريد و با سوزن امتحانش کرد وديد حس نداره به من گفت برو ام آر آی منم گفتم آقای دکتر من الان نه وقت دارم نه پول بذاريد پايان ترم . گفتم کجا اين دستگاه هست گفت يکی دو تا تهران ويکی رفسنجان خاله ام به خونمون زنگ زد که چه نشستيد دخترتون مريضه بياييد ببريدش و…مادرم و آقا رضا و حميد دو تا برادر کوچکم اومدند تهران با يه عالمه دوای خونگی که چندروزی بهم دادند و رفتند و شوهر خاله ام گفته بود ولش کنيد نميخواددرس بخونه درسا اينطوريش کردن اما نمدونستن بيماری در اثراسترسهای خونه به ويروسها ويا ميکربها فرصت بروز داده بعد ازرفتن مامانم و قول که ديگه مريض نميشم تا اونا را از زندگی بياندازم در تنهايی و امتحانات ساختم وسوختم تا بالاخره ترم تمام شد و من با رتبه اول دانشگاه راترک کردم در شهرم منو بردن پيش دکتر داخلی اون سونوگرافی کبد کليه و نوارقلب وازمايش خون و ايکس و زد داد اما تشخيص يخت سرانجام يه سی تی اسکن نوشت و باديدنش منو به دکترمغزواعصاب معرفی کرد بگم تا شهريور اينکارا طول کشيد ومن تقريبا زير بغلم ميگرفتند و راه ميرفتم

نسيم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.