مهر آغاز شد و زنگها برای کسانیکه پر از پاکی اند به صدا درامد.
یادش بخیر آن روزگاران شادی و قلم
یادش بخیر آن روزگاران پاکی و کتاب
یادش بخیر آن روزگاران نادانی و دانستگی
یادش بخیر آن روزگاران امید و آینده
یادش بخیر آن روزگاران فردا خواهی و فردا جویی
یادش بخیر
نسیم
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

واقعآ يادش بخير…
و واقعا ياد دوران مدرسه بخير.
يادش بخير#smile
بله يادش خوش باد…
واقعا يادش بخير عزيز#sad #kiss
سلام نسيم عزيز… ميخواستم بگم که پسورد و يوزر وبلاگ جديد رو داری؟ اگه نداری بگو تا واست بفرستم…
با امدن مهر حال و هوای ادم عوض ميشه غم و شادی توام .#heart
hala chon hame migam yadesh be kheyr,pas yadesh be kheyr#yawn #winking
سلام دختر خوب …
یادش بخیر … روزگاری که همش بوی تازگی داشت …
کاش می تونستم کمکی بهت بکنم تا روحیت بهتر شه …
مواظب خودت باش خانمی !!!#kiss
يادش به خير#heart
يادش بخير.روز اول مدرسه با بچه معاون بابامون فرار کرديم.روز اول!!!#rolling بعد خود معاون اومد دستمون رو گرفت و برد مدرسه.آی فلان شد به حالمون#cry
نسيم خانم بارها ادم های سالم وسلا مت در طو ل زندگي شان ميگويند ای کاش دستم می شکستو فلان کار را انجام نميدادم و هزاران ايکاش ديگر اينها که سالم هستند لياقت استفاده از فرصتها را ندارند و در عين داشتن نعمت کفران ميکنند نگران تنهاييت نباش باخدا باش ..ادشاهی کن بی خدا باش هرچه خواهی کن به ما هم سر به زن
#cry واقعا يادش بخير…
اينقدر دلم واسش تنگ شده که ديگه شوخيم نمياد!!!
پشت اين نقاب خنده
پشت اين نگاه شاد
چهره خموش مرد ديگري است
مردديگري كه سالهاي سال در سكوت و انزواي محض
بي اميد بي اميد بي اميد زيسته
مرد ديگري كه پشت اين نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گريسته
مرد ديگري نشسته پشت اين نگاه شاد
مرد ديگري كه روي شانه هاي خسته اش
كوهي از شكنجه هاي نارواست
مرد خسته اي كه دیدگان او
قصه گوي غصه هاي بي صداست
پشت اين نقاب خنده
بانگ تازيانه مي رسد به گوش
صبر
صبر
وز شيارهاي سرخ
خون تازه مي چكد هميشه
روي گونه هاي اين تكيده خموش
مرد ديگر نشسته پشت اين نقاب خنده
با نگاه غوطه ور ميان اشك
با دل فشرده در ميان مشت
خنجري شكسته در ميان سينه
خنجري نشسته در ميان پشت
كاش مي شد اين نگاه غوطه ور ميان اشك را
بر جهان ديگري نثار كرد
كاش مي شد اين دل فشرده
بي بهاتر از تمام سكه هاي قلب را
زير آسمان ديگري قمار كرد
كاش مي شد از ميان اين ستارگان كور
سوي كهكشان ديگري فرار كرد
با كه گويم اين سخن كه درد دگيري است
از مصاف خود گريختن
وينهمه شرنگ گونه گونه را
مثل آب خوش به كام خويش ريختن
اي كرانه هاي جاودانه ناپديد
ايم شكسته صبور را
در كجا پناه مي دهيد ؟
اي شما كه دل به گفته هاي من سپرده ايد
مرددگيري است
اين كه با شما به گفتگوست
مرد ديگري كه شعرهاي من
بازتاب ناله هاي نارساي اوست
#flower
خسته ای گمنام عزيز نميدونستم کجاواست بنويسم اما نقاب را همه دارند اما بعضی نقابشون نازکه و بعضی کلفت فقط بايد از لحظه ها استفاده زيبا کرد#flower
ما خودمون وزن چندانی نداشتيم.شش ماه پيش ۵۷ کيلو بودم.از بس اينجا(بوشهر)گرمه و دنبال کارها بودم اينطوری شدم.هر روز دنبال کارهای ساختمان و ترم تابستون و…بوده ام که شدم ۵۲ کيلو.همين تو آفتاب رفتنا هم باعث شد ناراحتی پوستی بگيرم و کارم به سوزن و …بکشه.حالا کجاشو ديدی.خبر نداريد که من هزارتا مريضی دارم#grin اگه برم يه چکاب کامل ميگن من مساوی با مرده هستم.#rolling