روز چهارم

صبح مثل همیشه راهی کلاس شدم حالا سختی حاضر شدن با توجه به وضع جسمیم یکجا دیر رسیدن هم یکجا البته خوشبختانه استاد دیر اومد یکی از اقایون یکساعتی دیر اومد و استاد بهش هیچی نگفت اما از قیافش معلوم بود حسابی در کار تنبیه شاگرد خاطی است .:teethحالا حسابش را بکنید یک عده مدیر نسبتا سابقه دار باید تنبیه بشوند.:surpriseالبته بگم من که خوب موندم و زیادم سابقه ندارم.:rollingاستاد گفت پنج داوطلب میخوام واسه یه کار گروهی حالا تصور کنید صندلی ها گرد چیده شده و این پنج نفر نقل مجلس شده اند.استاد به اقای دیر اومده اشاره کرد شما هم بیایید وسط .منم که سرم واسه هیجان درد میکنه یکی از داوطلبان بودم . :toungeخلاصه استاد اقای تاخیری را به بهانه گرفتن کتاب از کتابخانه بیرون فرستاد و به ما وسطی ها گفت مساله ای میگم شماها با هر چی اون اقا گفت مخالفت کنید گفت ماست سفیده بگید نه سیاهه !یاد کیانوش و اهالی برره افتادم !!خلاصه پسره اومد و بازی شروع شد استاد گفت فرض کنید توی یه کارخانه شاغلید صبح که وارد میشید یکی از کارگران افتاده و زخمی شده و در ضمن یه قسمت از تجهیزات هم اتش گرفته که اگه نجنبید هم کارخونه از بین میره هم خیلی ها بیکارمیشن در ضمن صدای فریاد کمک کارگره هم بلنده .حالا بگید چه تصمیمی میگیرید نجات جان یه انسان یا سوختن دستگاهها؟:devil:cry اول هم شما شروع کنید منظورش همون اقای تاخیری بود اون نجات کارگر را انتخاب کرد و ما مخالفت نظراو. خلاصه اینقدر کل کل باهاش کردیم که گفت خوب خودتون چکار میکردید؟بازی تمام شد و استاد گفت میخواستم اثرات مخالفت جمع راروی اون کیس بسنجم و ببینم کی به لحظه انفجار میرسه ؟البته بگم اون آقا هم علی رغم ظاهر تندش و داش مشتی صحبت کردنش با استاد اما امتحانش را خوب داد .:thinking
وقت استراحت سارا یکی از برو و بچ ام اسی زنگ زد و گفت ما میخواهیم بریم سینما تو هم میایی ؟گفتم چه ساعتیه؟ اخه من بعد از ظهر مهمان دارم و باید ساعت چهار هتل باشم .گفت سانس اوله و قبل چهار میرسیم گفتم باشه میام حالا فیلم چی ؟گفت :یه بوس کوچولو .:kissمن قبلا بوی کافورو خانه ای روی آب فرمان آرا را دیده بودم حالا بدم نمیومد قسمت آخر سه گانه اش را ببینم قرار شد من ساعت دو جلو سینما عصرجدید باشم .بعد از کلاس آژانس گرفتم و گفتم خیابان طالقانی سینما…چشمامو بستم تا استراحتی کنم:yawn که آقاهه گفت رسیدیم بهم کمک کرد پیاده شوم در همین حین سارا زنگ زد کجایی گفتم جلو سینما دارم پیاده میشم و گوشی را قطع کردم آخه من در هنگام کار کشیدن از بدنم نباید هیچ حس دیگه ای کار کنه.خلاصه رفتم نزدیک سینما و داشتم پول میدادم که نگاهم افتاد به سردر دیدم سینما قیامه گفتم اقا اشتباه شده برگردیم راننده هم گفت فقط همین سینما تو طالقانیه و من با تعجب ؟!!!!خلاصه دوباره با سختی سوار شدم و اینبار به مقصدرسیدم حالا سارا و سعید یکی دیگه از ام اسی هایی که سلول بنیادی زده بیرون منتظر بودند سارا گفت تو گفتی دارم پیاده میشم ما اومدیم بیرون ترا ندیدیم گفتم بعدا میگم چرا ؟وایستادیم تا ندا ودخترش و آذین وآرش ال هم پیدایشان شد وپس از چاق سلامتی رفتیم داخل حالا سالن طبقه بالا بود و باز قصه بالا بردن ویلچر آغاز شد خیلی بچه های گل و شیطونی بودند نشستیم و پفک و خوش بش .فیلم شروع شد منم غرق تماشا و گاهی بدلیل درد زیاد کمرم خودمو میانداختم جلو .ندا و دخترش و سعید بی تاب بودند انگار فیلم خستشون کرده بود:phbbbt سعید که هی پا میشد و میرفت و میومد منم همچنان محو فیلم رسید به صحنه ای که هدیه تهرانی میخواست جمشید مشایخی را یه بوس کوچولو بکنه و اون بمیره یه آن حس کردم یه شبح پشت سرمه با ترس نگاه کردم دیدم آرشه وداره میگه نمیخواهید برید بالا آخه سارا گفت .:embaressed و دستپاچه شد حالا منم فکر کردم یکی میخواد یه بوس کوچولو بهم بده و بروبر نگاه میکردم و گفتم نه مرسی خوبم .:surpriseفیلم تموم شد همه اومدیم بیرون و بچه ها را گفتم بیایید هتل مهمون عزیزی دارم باهاش آشنا بشید دخترا با آژانس رفتن و پسرا گفتند ما خودمون میاییم .نیم ساعت گذشت و نیومدن موبایلهاشون هم جواب نمیداد و ما نگران .بالاخره درب وداغون رسیدند و ما خوشحال ده دقیقه بعد مهدی طباطبایی نویسنده کتابهای من از تو بهترم و من از تو شادترم و… آمد با یه دسته گل زیبا و شیرینی خلاصه جاتون خالی .در نگاه تک تک بچه های ام اسی عشق ومهربانی و زیبایی را میدیدم ودلم میخواست چوب جادویی داشتم تا میزدم به هر کدومشون و درد و رنج و بیماری را ازشون میگرفتم اونا تبلور شیطنتهای من در اول بیماری بودند وقتی اونا رفتند از مهدی پرسیدم چطوری بود گفت همه ماه بودند.:kiss:love
نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

54 دیدگاه دربارهٔ «روز چهارم»

  1. نگار می‌گوید:

    پس کلی خوش گذشته بهت خوشحالم که شادی راستی شاگرد تنبل که نبودی که#grin #flower

  2. ليلا می‌گوید:

    چه سفر پربار و دلنشينی#heart

  3. آرش می‌گوید:

    #cry اين آرش ال رو می کشم بوس کپی رايت داره….#grin

  4. چه قدر کوتاه می نويسيد!!!

  5. سحر می‌گوید:

    سلام خانوم گلی.#hug
    چطوری نسيم جونم؟#kiss
    در جريان اين نوشته های آهرت نيستم.اين روزا رو ميگم.بايد برم بخونم.بعد ميام.
    قربونت برم.#kiss

  6. سانی می‌گوید:

    خوبه روزهای متفاوتی رو برای ماموريت داشتی #heart موفق باشی نسيم گلم

  7. ويولت می‌گوید:

    تازه دوزاريم افتاد که تو هم رفتی سينما#surprise تا حالا فکر ميکردم بچه ها بعد سينما اومدن هتل ديدن تو#tongue
    ببينم نفهميدم عصر جديد رفتی؟اگه آره که پله های سالن يکش فاجعه ست که#cry چطوری بردنت بالا؟#worried

  8. صادق می‌گوید:

    سلام
    آخ اگه خدا فقط يه روز جاشو با من عوض ميکرد

  9. بهار می‌گوید:

    سلام#flower
    ام اس خيلی خوش سليقه ست.

  10. فريد می‌گوید:

    من نفهميدم تو بلاخره يه بوس کوچولو دادی يا يه بوس کوچولو ديدی؟
    اِ اين نامرديه پس شکلکها کوش(گريه زنون)

  11. arashl می‌گوید:

    salam nasim khanoom,hale shoma?in arash l kiye dar moredesh harf zadin?kheili pesare goli bayad bashe.hala manam ye boos khastama,hameye donya fahmid.#nottalking #winking .dar zemn az dooriye doostan too oon nim saat darbo daghoon shodim.#laugh .omidvaram bazam dar tehran dar khedmatetoon bashim#flower #flower #flower 1

  12. arashl می‌گوید:

    rasti sadaf khanoom,dige dare 7sal az ms migzare

  13. arashl می‌گوید:

    eslahiye:manzoor az sadaf khanoom hamoon nasim khanoom mibashad#silly 1

  14. شهلا می‌گوید:

    #grin شنیدم با دوستان خوش گذشته#winking
    خوشحالم که این قسمت از مسافرتت هم خوب بوده#kiss
    نگران من نباش حالم خیلی بهتر از دیروز است.
    به وقت نیاز دارم تا با خودم کنار بیام.
    زنگ نزدی خانمی؟!
    فدای تو بدرود.#kiss #hug #heart

  15. buy phentermine می‌گوید:

    phentermine

    related source

  16. free mp3 downloads می‌گوید:

    free mp3 downloads

    free mp3
    free mp3 music …

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.