چند ماه پیش ماموریت یک روزه ای به تهران داشتم در ضمن چند روز قبلش یک سوالی از آقا امید (امید ویولت )کرده بودم و قرار شده بود ایشون در اون مورد پس از تحقیق جوابم را بده آخرای جلسه بود که اقا امید زنگ زد و میخواست جواب منو بده که گفتم باهاتون تماس میگیرم بعد از جلسه دیدم که دفتر تلفنمو نیاوردم:confused تا شماره همراه امید یا ویولت را بگیرم گفتم خوب با همین شماره ای که افتاده تماس میگیرم و امید وار بودم خود آقا امید گوشی را ورداره خانمی گوشی را ورداشت و گفت بفرمایید هول شدم :loserو گفتم ببخشید آقا امید هستن حالا تصورش را بکنید من که خودم تو سیستم اداری بودم و میدونم تو محیط کار کسی را به اسم کوچک صدا نمیزنند :surpriseاونم تلفن خارج شرکت :surpriseاونم اسم کوچک وبلاگی.:surprise:laughing خانمه هم گفت اشتباه گرفتید .:teethبه همکار تهرونیم که لهجه ترکی غلیظی داشت گفتم میشه این شماره را بگیرید و بگید فلانی البته ایندفعه اسم واقعی امید را گفتم وبهش تاکید کردم احتمالا منشی ورمیداره.ایندفعه هم خانم منشی جواب درستی به همکارم نداد و گوشی را قطع کرد.:shades دفعه بعد دلمو زدم به دریا و زنگ زدم و گفتم من آقای فلانی را میخوام اما فامیلشو نمیدانم منشی کمی مکث کرد و بعد گفت گوشی: و بالاخره خود آقا امید اومد پشت خط.:angel
نتیجه گیری :همیشه دفتر تلفن همراتون باشه :waitingاگه نبود زنگ نزنید یا اگه میزنید اسم و فامیل واقعی طرفو بدونید.:hug
پیوست :با اجازه ویولت و آقا امید این منشیه گفته وا چقدر آقای فلانی دوست دختر داره اونم اینقدر نزدیک که تو محل کار با اسم کوچک صداش میکنن.جل الخالق نه به اون جذبه و مدیریت نه به این جنگولک بازیا.:nottalking:surprise
نسیم
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام#flower
اسم های مجازی و دردسرهاش…
اره خنده داره ولی من بدبخت کلی اسم دارم جريانشم مفصله#grin
na baba,monshiye koli hasoodi dar karde#laugh 1
سلام#flower
داستان جالبي بود#surprise
امان از دست اين اميدها#laugh
#flower
سلام
خب خدا را شکر اسم واقعی و مجازی من يکيه
ولی در کل چشم ویولت روشن
سلام ممنون که اومدی …#kiss #heart
#rolling #rolling #rolling
خيلی با مزه
منم يواش يواش دارم همه اسم ها رو قاطی می کنم#yawn
می گم حالا کی گفته جذبه و مديريت؟ از کجا معلومه جذبش فقط برای ما نباشه#grin
الان ويولت يا مياد چشم منو درمياره يا… ولی چشم اميدو که در نمياره چون می شناسدش.
ولی حيف شدا می خواستم يه دعوا بازی راه بندازم#devil
#sick عجب کاری!!! درست شد عين مونا.. مونا جونم يه بار اومده بود پيشم از نگهبانی ساختمون زنگ زد به واحدمون که من برم پائين پيشش ولی از بخت بد من مديرعامل گوشی رو برداشته بود! #silly باز خوبه اسم کوچيکم رو می دونست و باز خوبتر که خانم بود وگرنه مديرعامل جون مستقيم زنگ می زد به پدر جان عزيزم #nottalking
عجب…
می دونی نسيم من از اول به همکارای اداره ام گفتم اسم واقعيم سوک سوکه و اسم مستعارم مسعود ولی صدام می کنن قايم موشک#grin
سلام نسيم نوازشگر …#flower
واقعا اين دنيای مجازی زندگی آدم رو تحت شعاع قرار ميده مخصوصا وقتی که ادم يه اسم مجازی هم برای خودش درست ميکنه …
و آدم بخواد در دنيای واقعی با طرفش ارتباط برقرار کنه !!!
ممنونم که هميشه ميايی …
ببخشيد که نميتنم هميشه کامنت بزارم . صفحه های کامنتها شانسی باز ميشند و شانسی هم پست ميشند …
مثلا نميدونم اين کامنت هم پست ميشه يا نه !!!
نسيم من فکر می کردم تو فقط اسم من و سوتی دادی نگو تو با همه اين مشکل رو داری#rolling
راستی نسيم اگه کسی هست که لينکش رو نذاغشتم بهم بگو بزارم
فکر کنم تقريبا همه رو گذاشتم
اپ کن ديگه منتظرم#flower
سلام خيلی جالب بود تا تهش خوندم به منم سر بزن.
اينقدر خودتون رو دردسر نديد فکر کنم اين آقا اميد ديگه توسط اطرافيان شناسايی شدن#smile