نجات گربه

دیروز نوشتم و پاک کردم .شعری نوشتم و پاره کردم چرا؟حواسم جمع نیست چرا؟نمیدانم ؟نه میدانم نمیخواهم بگویم .نه میخواهم اما توان گفتنم نمانده .همیشه روزهای تعطیل واسم بد میگذره .چرا؟نمیدانم.نه میدانم اما نمیخواهم بگم .نه میخواهم .توان گفتنم نیست.چرا نمیدانم.یه خاطره از دوران کودکیم بگم و بعد نوشته های پاره شده و حرفهای نگفته و شعرهای نسروده و خستگیام باشه واسه بعد.:cry
دیروز خونه یکی از دوستام بودم و پسرکوچولوش با یه سطل بازی میکرد و یا دستش تو دسته سطل گیر میکرد و نمیتونست درش بیاره یا پاش.:teeth
با دیدن این صحنه یاد یه خاطره افتادم .مادرم کشک ساییده بود و گوله کشکها را داخل یه دبه ریخته بودو در دبه را نبسته بود تا خشک شوند و کپک نزنند ناگهان از تو آشپزخانه صدای جیغ یه گربه را شنیدیم من و خواهرم که چهارساله وسه ساله بودیم دویدیم آشپزخانه و گربه سیاه وسفیدی را دیدیم که سرش تو دبه کشکی گیر کرده بود :surpriseو خودشو به این ور واونور میزد وداد میکشید .راستی گربه ها داد میزنند.:rolling:surprise
حالا چشماش هم نمیدید و دنگی میخورد به در و دیوار .:shadesمادرم با فریاد ماها دوید تو آشپزخونه و گفت دیگه نمیشه کاری کرد چون نمیشه نگهش داشت چنگ میزنه و…:nailbiting
حالا من و خواهرم هم داد میزدیم که نجاتش بدید .:cryمن رفتم بی بی مهربونم را صدا کردم تا بیاد کمک .حالا مادر بابام یه پیرزن با کمر خمیده بود که آروم راه میرفت و از گریه من که با بغض حرف میزدم:cry هیچی نمی فهمید اما واسه کمک سعی میکرد تند راه بره :regularوقتی رسیدیم طرف آشپزخانه مامان ماجرا را واسش گفت اونم به ما دو تا گفت ساکت بشید تا کمکش کنم :angelگربه هم دیگه نفسش بریده بود و تسلیم مرگ شده بود بی بی به مامان گفت من دستو پاش را میگیرم تو دبه را بکش .:wink
حالا گربه هم چنگ میزد و خون از دستای بی بی میریخت و مامان دبه را میکشید خلاصه با عملیات ضربتی سر گربه خلاص شد و مث جت از آشپزخونه دررفت .
مامان دستای بی بی را پانسمان کرد و من یاد گرفتم فکر و تدبیر و فداکاری هر مشکلی را حل میکنه و اینکه دود از کنده بلند میشه.:thinking
پیوست :یه بنده خدایی تو تاکسی نشسته بود راننده واسه دست انداختنش یه فیلم ویدیو بهش داد و گفت بذار تو ضبط بشنوییم.یارو گفت فکر کردی من خرم این مال ضبط کامیونه .:rolling
نسیم

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

29 دیدگاه دربارهٔ «نجات گربه»

  1. نگار می‌گوید:

    اول#grin

  2. نگار می‌گوید:

    اخی گربه بيچاره#grin

  3. بانوی باران می‌گوید:

    راستی ميگی تدبير خيلی مهمه راستی جکت هم با حال بود#rolling

  4. سانی می‌گوید:

    چقدر قالب وبت زيبا و آرام بخش شده. مبارکه نسيم خانوم #kiss
    بيچاره بی بی عجب گربه وحشی بوده ها #brokenheart
    مراقب خودت باش مهربون

  5. دختر آفتاب می‌گوید:

    بی بی خانم منو ياد مامان بزرگم انداخت#sad
    قالب جديد هم مبارک #flower

  6. *مرغ---دريايی* می‌گوید:

    سلام نسيم جون
    مرسی قابل شما رو نداره(آهنگ رو ميگم)
    چه بي بی شجاعی#surprise اگه من بودم من هم خودم رو به در و ديوار می زدم و گریه میکردم#tongue چون کاری از دستم بر نميامد#blush
    قالب وبلاگت هم مبارک باشه#flower خيلی خوشرنگه

  7. بهار می‌گوید:

    سلام#flower
    من نوشته هامو پاره نميکنم. باهاشون گل درست ميکنم(حروف رو به هم وصل ميکنم هم دلم خنک ميشه هم کسی نميتونه بخوندشون#blush )

  8. فخری می‌گوید:

    #smile خدا رو شکر همه چی بخير گذشت

  9. صادق می‌گوید:

    سلام
    ۱-قالب خيلی قشنگ شده
    ۲-بيچاره بی بی!
    ۳-خيلی از ما ادمها هم همينطوريم موقعی که در یک وضعیت ناجور گرفتار میشویم شروع ميکنيم به واکنشهايی که اگر چه طبيعی هستند اما کار را برای کسانی که ميخواهند به ما کمک کنند مشکل ميسازد
    ۴-دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند و دست بر قضا، يكيشون ترك بوده. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ تركه ميگه: والله من خواب بودم، نديدم مقصر كي بود!

  10. مونا می‌گوید:

    مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک#kiss

  11. نازمهر می‌گوید:

    نسيم جون اولا قالب نو مبارك. هرچند من قالب قبلي رو هم دوست داشتم. خاطره هم با مزه بود. جوك هم خيلي خيلي بامزه بود.#heart

  12. یلدا می‌گوید:

    #rolling این جوکه بسیار با حال بود.. در ضمن ناراحتی هات رو باید بگی.. اینجا نگی کجا میخوای بگی؟!! مگه اینجا خونه تو نیست؟!! آدم اگه تو خونه خودش راحت نباشه نباید توقع هیچ کلامی از کسی داشته باشه…

  13. یلدا می‌گوید:

    چیزه یه سوال.. اینجا همه دارن قالب جدید رو تبریک میگن ولی چرا واسه من همون قبلیه؟!!

  14. فريد می‌گوید:

    وای اينجا چه خوشگل شده دست نويد هم درد نکنه خیلی باحاش شده#flower

  15. لاله می‌گوید:

    حیوونی گربه!#winking

  16. عسل می‌گوید:

    حقش بود اون گربه آخه من از گربه خيلی بدم مياد اونجا هم بودم هميشه اين گربه ها تو آشپزخونه و همه جا ولو بودن هی سطل آشغال و تجسس ميکردن ميريختن گند ميزدن به کل آشپزخونه#nottalking

  17. عسل می‌گوید:

    از خستگيها و دلتنگيهاتم هر وقت دوست داشتی بنويس بلکه يه کم دلت سبک شه البته اميدوارم هميشه شاد باشی#kiss

  18. عسل می‌گوید:

    رنگ جديد هم مبارک ولی ربطی به پيشنهادات نداره #winking انتخاب خودت بود يا کسی پيشنهاد داد ؟

  19. arashl می‌گوید:

    inaro vel konid,bah bah,che rangi#laugh #applause ,tabrik migam#heart 1

  20. آشور می‌گوید:

    سلام به شما ./. شما چرا در مسابقه شرکت نکرديد . با يه پيام تبريک به فروغ برنده جوائز ما شويد بدون قرعه کشی . برنده رو خود خانم پوران فرخزاد خواهر فروغ انتخاب ميکند و ما شرکت کننده ها رو به منزل خانم پوران ميبريم و طی يه مراسمی به شرکت کننده ها يادبودی ميدهيم . آخرين مهلت برای شرکت در مسابقه ۳۰/۱۰/۸۴ميباشد فقط تا پايان ديماه …. لطفا به تمام دوستانتون هم اعلام کنيد ، اگه از وبلاگ شما شرکت کننده زيادی نسبت به ديگران باشد شما را نيز در يک مراسم ويژه که ۲۵ بهمن برگزار ميشود دعوت خواهيم کرد –د اشتن یک همراه برای شرکت در مراسم بلامانع است …(وبلاگ نفرات برتر را در روزنامه معرفی میکینیم/ لطفا اگه ممکنه لوگوی همراهان فروغ رو در وبلاگ نازنینتون جای بدین . ممنونم

  21. مانيا می‌گوید:

    هوورررررررررررررا! رنگ جديد مبارک نسيم جون#kiss
    ولی واقعا عجب فکری کرده اين بی بی خانما#heart

  22. سوک سوک می‌گوید:

    #rolling عجب صحنه ای می گم گربه می خواست شير بخوره افتاد تو کشکک#grin
    رنگ قالب خيلی خوبه اما اگه قرمز تر بشه بهتره #devil #flower

  23. سوک سوک می‌گوید:

    می گم خيلی خوبه اگه شعرتو دوباره بنويسی تو آپ بعدی منتظر شعر زيبای شما هستم#flower #applause #flower

  24. آهويی می‌گوید:

    سلام دوست من
    ياد گير افتادن يه روباه تو تله انفجاري كه برادران گرامي عراقي سر راه برو بچه هاي ايراني گذاشته بودن و تقلايي كه ما براي نجاتش ميكرديم افتادم اولش ترسيديم هم از روباه كه اسير شده بود و گاز ميگرفت و چنگ مينداخت هم از ميني كه شايد منفجر ميشد بعداً كه كارمون به نتيجه رسيد چه كيفي كرديم

  25. نسيم می‌گوید:

    سلام نسيم خانم
    هميشه برايم جالب بود که يه هم اسم توی وبلاگ ذهن زيبا هم می آيد و نظر می داد و خوشحال بودم از اينکه آدرس وبتون رو می نوشتيد تا يه وقت خط رو خط نشه #winking
    وب زيبا و دوست داشتنی داريد
    من وبم خيلی ساده است دوست دارم يه رنگ و جلايی بهش بدم
    می تونی از خودت برام بگی؟
    من رو که می شناسی جيگر
    قربونت ستاره سکوت
    بگردی پيدا می شه#applause

  26. نگار می‌گوید:

    سلام نسيم اپ نکردی چرا هنوز؟؟

  27. مهدی حاجيان می‌گوید:

    جالب بود…من گربه ها رو خيلی دوست دارم

  28. مهدی حاجيان می‌گوید:

    هورااااااااااااا من اخر شدم

  29. *مرغ---دريايی* می‌گوید:

    سلام نسيم جان
    چشم درس هم ميخونم#blush
    من مجارستان زندگی ميکنم

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.