نوشته دیروز من شاید سوالات و شاید داوری هایی را در شما ایجاد کرده واسه همین علی رغم میلم که تصمیم داشتم دیگه از سینا و زنش ننویسم اما لازم شد توضیحاتی را بدم گرچه میدونم زمان همه چیز را بدون کلام من ثابت میکند و گاهی و تقریبا همیشه نیاز به اثبات حق و ناحق وجود نداره
من در طول دوران عمرم همیشه سالم زندگی کرده ام و گرچه ادم اجتماعی ای هستم اما هیچگاه پایم را از گلیم قانون انسانیت بیرون نگذاشته ام در روابط خانوادگی ودوستیها و حتی دنیای مجازی همیشه به اصل صداقت معتقد بوده و هستم و خودم را هم گول نزده ام .من از خانواده ای فرهنگی و از نظرمالی متوسط پایین اما بسیار متعهد و مهربان با معصومیتی فراوان برخورداربودده ام هیچگاه در مورد بیماریم به مردانی که سرراهم قرار گرفته اند واسه ازدواج دروغ نگفتم و هیچگاه خودم را بالاتر یا پایینتر از اصل وجودیم نشان نداده ام کاستی هایی جسمی مالی و اخلاقی هم داشته و هم دارم و در عین حال قوتهایی هم .آشنایی من با سینا دیداری و تلفنی بود با هم سفر رفتیم داخل و خارج و این اشنایی دو و سال و نیم طول کشید اما روز بروز که میگذشت من احساس میکردم او قادر به تصمیمگیری نیست و علی رغم ادعایش حامی خوبی هم برای من نخواهد بود از ابتدای جوانی زیر سلطه مدوام همسرش بوده و حالا پس از 27 سال زندگی با ان خانم کم سواد و دهاتی و بدزبان هنوز هم به حمایت او نیازمند است من هیچگاه وجدانی نمیخواستم مهمان ناخوانده زندگی او باشم و حتی تا چند ماه نمیدانستم او با همسرش زندگی میکند طوریکه سوال کردم غذا کی واستون درست میکند؟اما بعد که فهمیدم او گفت من او را از ابتدای 82 طلاق روحی داده ام ودر اینده ای نزدیک واقعی هم طلاق میدهم اما حالا میفهم در واقع او از سادگی و تنهایی وحماقت من سواستفاده کرده تا خودش را به همسرش ثابت کند واسش ناز بیاره و…جالبه در مزاحمتهای دو روزه اخیر هم خانم ایشون گاهی از موبایل خود اقا سینا استفاده میکرد واسه مزاحمت در ضمن دیروز حدود ساعت 10 ایشون زنگ زد و خواست که به عذرخواهی زنش گوش بدم خانم ایشون گفت میدونم تو مریضی تو همشهری منی تو را دوست دارم نسیم جونم و من در حالیکه در درون به حماقت اونا میخندیدم سر خانمه داد میزدم و میگفتم مریض تویی که عقلت بیماره من سلیطه چاله میدونی نیستم مث تو با پلیس میام اونجا و با نوارهای صدات که فحش میدادی حساب تو و دوست پسراتو میرسم خلاصه ماجرا تموم شد اما به من نشان داد که مقصر اصلی این ماجرا خود سیناست دربست اما حالا دیگه مهم این است که من هر چند دیر اما ایمان اوردم که سکانداری که نمیخواهد سکانی را از ابتدا درست دست بگیرد و ساحل را بیابد اگر بارها هم اموزش ببیند و تذکر دهند و کتاب بنویسند بازهم کژی اندیشه و جهل مرکب او ساحل نجاتی را نشانش نمیدهد.و در همین جا به سینا میگم اگر یکبار و فقط یکبار از سوی او وهمسرش و دوستای پسرهمسرش به خانه اداره یا همراهم زنگی خورده شود یا مزاحمت دیگری از سوی اونا واسم ایجاد شود با حکم و پلیس و مدرک اول میرم سراغ سینا و بعد همسرش .
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

تصميم درستي گرفتي . مواظب خودت باش#hug
عکس العملت کاملا بجا بوده#flower
الهی من فدای تو بشم عزيزم.
خيلی خوشحالم که بالاخره طرفت رو شناختی.
نسيم جون بدون حرفايی که بارها بهت گفتم به خدا از سر تجربه بوده، تو انقدر مهربوني و ساده كه اين سيناي عوضي تو رو كرد سپر بلاي خودش.
بارها خودم رو گذاشتم جاي تو و اينكه داري چي فكر مي كني كه سينا رو انقدر خوب مي بيني و هربار حق رو به تو دادم. ولي باز به اين نتيجه رسيدم كه اون لياقت توي به اين خوبي رو نداره
اميدوارم اون كسي سر راهت قرار بگيره كه لياقت عشق و محبت تو رو داشته باشه عزيزم.#kiss #kiss #kiss
سلام عزيز#flower
آفرين#applause خيلي عاقلانه تصميم گرفتي#laugh
اگه كمك خواستي ماهم هستيم#rolling
ولي نسيم جان اصلاًفكرتو اذيت نكن خدامارو اينطوري ميخادماهم راضي هستيم#grin #grin #grin
باي#hand
واقعیت همیشه تلخه.
مردها هزار بهانه برای ارتباط با کسی غیر زنشون دارن .
املا منطقی و درست برخورد کردی. اميدوارم آنها هم درست و منطقی برخورد کنند. تا مشکل خاصی پيش نياد.
مراقب خودت باش نسيم جان
هر کاری می کنی سعی کن روح خودتو آزرده نکنی در کمال آرامش سعی کن پدرشونو در بياری #flower
applause گرچه پذيرش واقعيات سخته اما شايد اين اتفاق خواست خدا بوده که ماهيت اين اقا تا حدی واست روشن بشه !
نسيم جان من فکر ميکنم اين اتفاق بايد خيلی زودتر از اينها ميوفتاد اينکه سينا دوست داره يا نداره يا قصدش از اين کار چی بوده رو نمی دونم ولی حس ميکنم سينا باهات رو راست نبوده
#flower
کلام آخر؟ ای يعنی چه؟#grin
هنوز نخوندم…#tongue آفلاين می خونم#blush
نيسم جون خيلی خوشحال شدم که بالاخره تونستی يه تصميم قاطع و تعيين کننده بگيري. ممکنه همين تصمیم هم برات سخت بوده باشه که حتما همينطوره ولی در هر حال اينی که آدم تکليف خودشون مشخص کنه و بدونه چی می خواد يه دنيا می ارزه.
فقط اميدوارم بهت خيلی فشار نياد چه از نظر روحی چه جسمی#flower بعدم فيزيوتراپی چی شد؟ کسی رو پيدا کردی؟
کسيو منظورم بود#blush
من پست قبلم نخوندم برم بخونم بعد ميام نظر ميدم بايد دقيق بخونم
تا …#winking
سلام نسيم جون .. تو اين دو سال و نيم چه کار می کردی با این مرد بی سر و پا ؟؟ نکته عقدی .. چيزی بودين ؟؟