پنج شنبه پرواز مشهد داشتم همراهانم دو روز قبل با ماشین شخصی رفته بودند داخل پرواز مث همیشه دو تا خانم مهماندار واسه کمک به من واسه انتقال از ویلچر به صندلی امدند منم با خنده گفتم میتونید که اونا با شک نگاهم کردند و مهماندار مرد با قد بلندش جلو امد و گفت اشکال نداره من کمک کنم و من در جلو چشمان حراست پرواز با سر اعلام امادگی کردم قبل از پریدن مهماندار شکلاتی گفت شما چتونه؟منم با یه لبخند ملیح گفتم ام اس دارم حالا این بنده خدا بعد از بلند شدن کنار یه اقا و خانم مهماندار وایستاد شروع کرد از ام اس واسه اونا تعریف کردن میگفت سنین 20 تا 30 سال مبتلا میشن روی مغزشون لکه هایی میاد و… ناگهان مسافر کنار من زنگ زد و مهماندار ام اس شناس اومد سراغش و از من بپرسید چرا همتون اینقدر شاد و خوش اخلاقید منم خندیدم و گفتم همه را نمیدانم اما من لحظات نا شاد و پاچه گیرانه هم دارم اما تا زمانی که کسی پا رو دمم نذاشته کاملا شادم .چون لحظات قشنگم با زشتا میچربه.اون رفت و بعدی امد سراغم به بهانه چیزی احتیاج نداشتن و پرسید چند ساله بیمارید کار میکنید چی خوندیدو…خلاصه پرواز با چت با مهمانداران سپری شد و سرانجام مشهد وغربت نگینی در میان میلیونها زائر نیازمند و دعای من واسه همه اشنایان دور و نزدیک ودیداری و مجازی وفقط احساس نیاز و نیاز.
بعد از اونجا با ماشین دوستم و همسر و مادر و نی نیشون راهی شمال شدیم تو ماشین دوستم گفت :ماشین زدگی داری؟گفتم نه همیشه گفت واسه اطمینان قرص بخور منم که قرص خور قهاری هستم دو مدلشو خوردم در ضمن قبلش زنگ زدم به ارش و گقتم ما راه افتادیم اونم گفت هر وقت علی اباد رسیدید بهم زنگ بزن.منو میگید انگار یه ماده خواب اور قوی خورده بودم گیج میزدم و بین خواب و بیداری هر نیم ساعت یه بارهی میگفتم علی اباد رسیدیم و شوهر دوستم با قهقه میگفت هنوز نه
ادامه دارد
View image
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام#flower
چت با مهمانداران#grin
خدا رو شکر که بهت خوش گذشته اين تصاويری هم که گذاشتی بسيار زيباست#heart
سلام#flower
خوبي؟#kiss
معلوم ميشه شكرخدا بهت خوش گذشته (تااينجاماجرا) #rolling #rolling
منتظر بقيه خاطراتت#hug
باي#hand
#flower همیشه به سفر
عکسات قشنگ بودن خانومم #hug
عکسات قشنگ بودن خانومم #hug
عکسات قشنگ بودند خانومی#hug
مثل اينکه خيلی خوش گذشته.شادباشی
آفرين به اين عقل و درايت ، خوب شد از امكانات به نحو احسن استفاده كردي )منظورم آقاي مهمانداره )
#devil #rolling
در طول دوران معلوليتم چهار بار سوار هواپيما شدم. يکی از ببهترين برخوردهايی که در طول عمرم با يه غريبه داشتم با خانم سرمهماندار هواپيمای ايرباس بود که پنج ماه بعد از معلوليتم به تراان داشتم. هيچ وقت اون صحبت چهار دقيقه ای قراموشم نميشه
پس کی ميرسی علی اباد #hug