متقاضی بعدی اونجا زن مسن و سرپا و شیطونی بهمراه فرزندانش بود قیافه شمالی داشتند از دخترش که به سمتم امده بود واسه خوش و بش پرسیدم مادرتون مشکلی داره ؟
گفت نه با من دعواش میشه با هم نمیسازیم با برادرم هم عروس اجازه نمیده
بعدا توی قرنطینه خانمه را با لباسای شاد میدیدم که با سکوت اینور و اونور میره و میاد
بعدی پیرزنی بود بقول پسرش 94 ساله همین خانم بود که توی اتاق ما بمدت پنج شب پدر هم اتاقیها را دراود و تاصبح فحشای بد بد میداد و داد میزد و گریه میکرد و روزا تخت میخوابید پنج روزی که قرنطینه بودم بزور ساعتی تونستم بخوابم بیخوابی هم که واسه ام اس بسیار بده:devil
بعدی پیرزن ترک زبانی بود که دختر و دامادش او را اورده بودند بعدا که در اتاق ما مستقر شد ارتباطش با اهل اتاق که فارس بودند صفر بود فقط گاهی من ابمیوه ای را بدستش میدادم :angel
پیوست :کارم زیاده ببخشید کم مینویسم و دیر اپ میکنم:cry
پیوست دو: یه بنده خدایی میخواست خدا را اذیت کنه رفت زنگ مسجد و زد و در رفت:rolling
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام نسیم خانم من تو این مدتی که شما نبودین خواننده وبلاگتون شدم وتمام مطالب آرشیورو هم خوندم خوشحالم که بر گشتین وبراتون آرزوی سلامتی دارم
#flower
وای نسيم جونم. خيلی وقت بود فرصت نشده بود به اينجا سر بزنم. دلم کلی تنگ شده بود#hug
بايد برم همه ی پستهای عقب افتاده رو بخونم دوباره بيام#heart #kiss
#tongue
سلام#flower
چه هم اتاقی های جالبی#surprise
ناراحت نشو نسيم جون همه شمالی ها نساز هستن#grin
#kiss #kiss
#flower