بزرگ شدن 2

متقاضی بعدی اونجا زن مسن و سرپا و شیطونی بهمراه فرزندانش بود قیافه شمالی داشتند از دخترش که به سمتم امده بود واسه خوش و بش پرسیدم مادرتون مشکلی داره ؟
گفت نه با من دعواش میشه با هم نمیسازیم با برادرم هم عروس اجازه نمیده
بعدا توی قرنطینه خانمه را با لباسای شاد میدیدم که با سکوت اینور و اونور میره و میاد
بعدی پیرزنی بود بقول پسرش 94 ساله همین خانم بود که توی اتاق ما بمدت پنج شب پدر هم اتاقیها را دراود و تاصبح فحشای بد بد میداد و داد میزد و گریه میکرد و روزا تخت میخوابید پنج روزی که قرنطینه بودم بزور ساعتی تونستم بخوابم بیخوابی هم که واسه ام اس بسیار بده:devil
بعدی پیرزن ترک زبانی بود که دختر و دامادش او را اورده بودند بعدا که در اتاق ما مستقر شد ارتباطش با اهل اتاق که فارس بودند صفر بود فقط گاهی من ابمیوه ای را بدستش میدادم :angel
پیوست :کارم زیاده ببخشید کم مینویسم و دیر اپ میکنم:cry
پیوست دو: یه بنده خدایی میخواست خدا را اذیت کنه رفت زنگ مسجد و زد و در رفت:rolling

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 دیدگاه دربارهٔ «بزرگ شدن 2»

  1. hichi می‌گوید:

    سلام نسیم خانم من تو این مدتی که شما نبودین خواننده وبلاگتون شدم وتمام مطالب آرشیورو هم خوندم خوشحالم که بر گشتین وبراتون آرزوی سلامتی دارم
    #flower

  2. مانيا می‌گوید:

    وای نسيم جونم. خيلی وقت بود فرصت نشده بود به اينجا سر بزنم. دلم کلی تنگ شده بود#hug
    بايد برم همه ی پستهای عقب افتاده رو بخونم دوباره بيام#heart #kiss

  3. بهار می‌گوید:

    سلام#flower
    چه هم اتاقی های جالبی#surprise
    ناراحت نشو نسيم جون همه شمالی ها نساز هستن#grin

  4. دختر آفتاب می‌گوید:

    #flower

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.