قبلا گفتم که واسه دیدن و تحقیق در مورد فیزیوتراپی و محل اسکان ام اسی های کهریزک رفتم اونجا پنج روزی قرنطینه بودم با دیدن ادمای نیازمند و دردمند اونجا تقریبا افسرده شدم و سرانجام به بخش ام اس جدید منتقل شدم همه چیز خوب بود هم اتاقیم دختر جوان وزیبایی بود بنام مریم.7 سال مبتلا به ام اس بود بالاشهر خونه داشتند دارای چندین خواهر وبرادر اونم مث من همه راهها عقلانی و غیرعقلانی را واسه درمان طی کرده بود و حالا داوطلبانه مقیم اونجا شده بود غم ازچهره اش میبارید چون توانایی کم حرکتی داشت زیاد داوطلب کارگاه صنایع دستی اونجا واسه کارهای هنری نبود علاوه بر این به اهمیت فیزیوتراپی واسه ام اس پی نبرده بود وازمسئولین نمیخواست ببرنش فیزیو.حدود 25 خانم و 15 اقا اونجا بودند اکثر اقایون و خانما متاهل بودند. و هز از گاهی بعضی خانواده ها به اونها سر میزدن شاید تغییرات خلقی که یکی از مشکلات ام اسه خانواده ها را از ام اسی دور کرده بود شایدم نخواستن خانواده ها واسه ندیدن مشکل و یا…
چند روزی که اونجا بودم چند جلسه برگزار شد که در یکیش خانم نویسنده جوانی اومده بود واسه ام اسی ها داستان بخونه و اونروز مولوی خوندو حافظ توی جلسه دو تا خانم نیکوکار هم که یکیشون مادر دکتر کتایون علیخانی متخصص مغز و اعصاب بود هم حضور داشت شعر را میشناخت منم چند بیتی خواندم و او گفت :یه شاعر را کشف کردیم !!!
یک جلسه هم با حضور بیماران و مسئولین برگزار شد که من از مسئولین خواستم پزشکان مغزواعصاب دوماهی یکبار بیماران را ویزیت کنند.
لزوم روانپزشک و روانکاو حس میشد و گفتم اوقات مشاوره بذارید
الزام بیمار واسه ورزش بازی و شادی و استفاده از هوای ازاد
وگفتم من ازمایشی امدم اینجا و الگوبرداری برای شهرهای دیگه
و در پایان مریضای زیبا تصیلکرده اما افسرده ای دیدم که نیاز به کار دردل و همنشین داشتند.
اخرین ساعتای حضورم دراونجا سینا اومد دیدنم نتونسته بود فراموشم کند و باهاش رفتم فرودگاه واو گفت اولین نگاهت به من نگاه خشم بود.
با این سفر حسابی بزرگ شدم
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

#heart پيشنهادات خوبی بهشون دادی. کاش اجرا کنن
سلام#flower
چه پيشنهادهای خوبی. اميدوارم اجرا کنن(تقلب از رو دست سانی جون#grin )
سانی جونم ببخشيد همينا فقط به ذهنم رسيد
حیف شد که نه در آلمان و نه در ایرن تو گلم را ببینم.#kiss
به هر روی از این پیشنهادت خوشم اومد بلکه کاری برای ام اس ی ها انجام بدن.
خانوم نسيم جون بیزحمت درودهای لاتی ما رو از سرزمین لاتلند پذيرا باشيد …مرسی از اين گزارشاتی که زحمت میکشید و در اینجا واسه ما می نويسيد
آدرس رو برام ايميل کن عزيزم#kiss
چند تا بسته بگيرم؟
سلام نسيم عزيز
شغل شما چیه؟
که با ام اس سروکار دارید
می خواستم از وبلاگم ديدن کنيد
#flower #heart #thinking
#grin مریضای زیبا تحصیلکرده اما افسرده ای دیدم که نیاز به کار دردل و همنشین داشتند؟ …..
یو هووووو مگه من مردم؟ کجااااااااااااااااان؟
#hug #hug #hug