چند روز پیش مدیرکل شرکتمان از حج اومده بود و ولیمه داده و مطابق معمول من تو اینجور مراسم غایب بودم بعد از ظهر دیدم مدیرکل خودش امد توی اتاقم و من جمله ای که باید توی اینجور مواقع بگم یادم رفته بود شب که ارش زنگ زده بود داشتم این جریانو واسش تعریف میکردم گفت
میگفتی :قدم نو رسیده مبارک :rolling:laughing
پیوست:ایام عزاداری را فقط خونه بودم خیلی دلم میخواست یک تعزیه برم بیاد کودکی
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

از دست اين آرش#laugh
سلام مهربون . چند وقتی وبلاگ های اسپيشيال بسته بود ؟ من نمی تونستم بيام #surprise
چشم کوتاه تر مينويسيم . اما بنظر من بايد ميگفتيد : ای قوم به حج رفته کجاييد کجاييد؟ معشوق همين جاست بياييد بياييد و بعد به يکی اشاره ميکرديد ترجيحا …بگذريم .
آرش هنوز زنده است؟#worried #grin
#rolling
لينک هم خوب شد يادآوری کردی درستش کردم
سلام بر نسيم خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از لطف بي كرانتان .
معلومه كه اوضاع جسمانيت به شكر خدا خوبه
چون اينبار زياد و هر روز نوشتي
از اثرات آب و هواي بندره
نكنه لاله زار رفته بودي كه برف ميامد
شنفدم اونجا هوا اساسي خنك و سرده
لذت بردن از اونچه كه داريد را فراموش نكنيد بخصوص تندرستي كه بزرگترين ثروتهاست
به همه با صداي بلند سلام كنيد
قدم نو رسيده مبارک از دست اين آرش#laugh
البته چه مدير کل خوبی داررين ها#thinking
#laugh
خوب شد آرش زودتر از اينا زنگ نزد و راهنماييتون نکرد#grin وگرنه چاره ای نداشتيد جز اينکه حرف آرش رو گوش کنيد و به مديرتون تبريک بگيد #laugh
چه خبر از آرش سنگ نشده #devil #grin
شماره آرش به من هم بده از اين به بعد اگه مشکلی داشتم ازش بپرسم#grin #laugh
تو که نگفتی ولی من گاهی قاطی می کنم و از مهمونی که برمی گرديم می گم خيلی زحمت کشيدين که تشريف اووردين #grin
گاهی هم وقتی خودم دارم می رم می گم به شلامت #blush
ببینم نکنه گفتی زیارت قبول!!یا ایشالله صد سال خوشی و خرمی#rolling
جون ما نيگاه!منم اول که خوندم مطلبتو فکر کردم مدير کل بچه به دنيا آوردو اون مطلب بالايی رو نوشتم#angry
#laugh خوب شد اقلا هیچی نگفتی !! من از این سوتیا هم تو آرشیوم د ارم . ماه محرم هر سال داره از سال قبل بد تر میشه . فقط قرتی بازیه … دیگه رسما شده حسین پارتی !
من بودم ميگفتم: از اين حرف هايی که اين طور وقت ها می زنن#grin #grin
سلام نسیم جان … #grin #laugh … منم همینطورم تو اینجور مواقع حرفم یادم میره … یه بار یادم داییم واسه تسلیت یکی از بستگان زنگ زد به دختر ش که تسلیت بگه …. حالا منم نشستم کنار داییم … یه دفعه داییم گفت : خبر بدی شنیدم … خوب خوب تبریک میگم #surprise #surprise …. قاطی کرده بود دایی بیچاره کلی شرمنده شد و معذرت خواهی کرد #grin حالا یکی می خواست منو بگیره #rolling #grin #thinking
امان ازين تعارفات ايرانی منم چندروز ژيش خيرات ژدر همکارم را خوردم گفتم بسلامتی#sick