کارم اینروزا زیاده مدام واسه حسابرسی و برنامه های عملیاتی میریم این شهرستان اون شهرستان .وهمه جا صبح تا عصر و بعد خسته و مانده نوبت فیزیو تراپی است و خلاصه خسته ام .چهارشنبه بعد از امدن از جیرفت خسته و گرسنه نوبت دکتر مغزواعصاب بود دکترگفت هنوز اسپاسم زیاده و تیزانیدین را از یک به دو رساند اونروز توی مطب چهار ام اسی دیگه هم بود و سه تاشون خوشبختانه مشکلی نداشتند یک اقا هم بود که راه میرفت اما کلامش در گیر بود و من فقط لب خوانی میکردم تا بفهمم چی میگه ؟و احساس خفقان کردم وقتی از مطب بیرون امدم.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

درست ميشه…
به اميد سلامتی همه بيماران #heart
چی ميشه گفت اخه… اميدوارم يه روزی سالم سالم ببينمت نسيم جونم… اميدوارم حداقل يه روزی غصه اين مريضی لعنتی رو نخوری… می بوسمت
سر آدم گرم باشه بهتره.
خانمی چه جوری بايد اعتراض کنيم؟
#thinking
چقدر سخته آدم نتونه صحبت کنه
يا نتونه حرفش رو بفهمونه به کسی…#worried
با اين همه کار که شما می کنيد والا منم باشم خسته ميشم و نمی تونم تکون بخورم#thinking
بابا يه کم استراحت..
مرخصی نميتونی بگيری؟#thinking
سلام#flower
خدابهت وهمه ام اسي ها صبرعنايت كنه واقعاًمشكله#applause
ميخواستم بدونم تواين اداره به اين بزرگي هيچ كس نيست به غيرازتوبه اين سفرها بره ياخودت ميخواي؟#silly
ولي خداروشكركه ميتوني بري#surprise