دیروز در مقاله روزنامه ایران دکتر رضا داوری در مصاحبه ای گفته بود زندگی کردن واسه ما شغل شده و دیگر فکر نمیکنیم ایا راههای دیگری هم واسه زندگی کردن وجود دارد یا نه؟
شما نظرتون چیه ؟
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

من موافقم #sad
ميشه سانی جان يکی از راههای پيشنهادی را بگی
منم موافقم
منم موافقم
موافقم
شديدا
!!
ولی هيچ راه حلی ندارم !#sad
موافقم
اما راهی نداريم جز اين که بياييم سر اين کار تا بازنشسته بشيم.
#flower
به نظر من خيلی راه های ديگه ای نداريم
متاسفانه موافقم#thinking
ما کار رو در درجه اول زندگی مون قرار دادیم(شاید هم مجبور بودیم) #sad #nottalking
زندگی يه مرض طولانيه که هر کس به اون مبتلا شه عاقبت مي ميره.
البته اين ها همش مال گرفتاری های زندگيه.ديگه وقتی برای فکر کردن به چيزی نميمونه……نه؟؟؟؟
قبول دارم ولی سعی می کنم اينجوری نباشم… سخته گاهی ولی اگه بشه و حواست باشه به خودت خيلی خوب ميشه
کاملا موافقم .. ما که خوشی نداريم فقط کار می کنيم که از گرسنگی نميريم
لیلا : اره برای من هم داره همينجور ميشه … روزمرگی در کار
می دونی همه ما دچار روزمرگی شديم . با اين کمبود حقوق هامون و ترافيک و نبود خيلی از امکانات واقعا زندگی بی معنا شده
موافقم باهاش. فکر ميکنم اگر کسی قدر لحظاتشو بدونه. اگر کسی به اين درک برسه که معلوم نيست لحظه ديگه ای باشه.
قدر موهبتهاشو بدونه.
زندگی ديگه شغل نميشه. ميشه خود زندگی. جاری و روان و شاد. بی هيچ مانعيعشق بورزه و تلافی نکنه
فکر می کنم منظورشون دچار روزمرگی نشدن باشه که البته کار خيلی سختيه!#flower
من نظرم خیلی خیلی خوبه. فقط نمی توانم معنی شغل را بفهمم