یکی از اشناها دیروز مرد خانمه 45 سال داشت ازدواج نکرده بود و توی رادیولوژی تکنیسین بود بیماریش سرطان بود توموری که رشد کرده و همه بدنش را درگیر.گاهی با خودم میگم چرا اون لذت زندگی را هم تجربه کاملی نکرد ولی انگار این مساله چرا نداره ؟
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

متاسفم #sad
اين سوال من هم هست چرا گره زندگی بعضی از ما باز شدنی نيست؟
صبور باشی #flower
سلام#flower
دنيا همينه#applause هيچ كاريش هم نميتوان كرد#cry #rolling
خدا بيامرزتشون#flower
فکر کنم خيلی ها به فکر اين چراها بودند اما جوابی براشون نداريم….
پست قبلی رو هم الان خوندم
به نظرم اون دختر که اوج مرام و خلوص نیت بود از این به بعد یه پسر اوج مرام و خلوص نیت خواهد بود….یعنی امیدوارم
خدا بیامرزتش
***
فعلا پست پایینیت بیشتر به فکر برده منو
دقیقآ.
نپرس که چرا نداره.
این رسم زندگیست…
اولا تسليت ميگم.دوما بلاخره اخر و عاقبت همه همينه.حالا يکی بيشتر از زندگيش لذت ميبره و. ميميره و يکی کمتر#flower
تسليت می گم
خدا رحمتش کنه#smile
خدا بيامرزتش
متاسفانه دنيا همينه
همیشه گفتم و میگم اونا که از این دنیا میرن راحت میشن اگه میموندن باید مثل ما عذاب محدودیت های جسمی رو تحمل میکردنند و …
پس خدا بیامرزدش و خدا رو شکر که راحت شد#sad