دیروز گفتم که خانم پرستارم بعد از یک هفته رفت علی رغم مهربانی نمیتوانست پرستار خوبی باشد و من زیاد باهاش راحت نبودم بعد از چند ماهی زنگ زد و احوالپرسی میکرد تا اینکه سال گذشته گفت بیماری سختی دارم و منم گفتم حتما سرطانه خندید و گفت نه
شاید بی تفاوتی مرا دید و گفت من دو جنسی هستم و باید برم عمل بازم بی تفاوتی مرا دید و گفت ناراحت نشدی من راست نگفتم
گفتم واگیردار که نیست پس مهم نیست ایشالالله عمل میکنی خوب میشی
چندی پیش دوباره زنگ زد و گفت منتظریم پدربزرگم بمیره و با ارثش برم عمل کنم و پسر بشم و با دوست دخترم که گفته بودم امریکاست ازدواج کنم .
منم گفتم به سلامتی اما اگه نمرد چی ؟
چند روز پیش دوباره زنگ زد و گفت باید ببینمت گفتم باشه و گفت فردا میام .شبش احساس بدی داشتم فردا بعد از ظهر امد و گفت بریم بیرون بهانه اوردم سرما خوردم سرده و رانندگی نمیدانی و… اما گفت اینجا نمیتونم حرف بزنم خلاصه با هم رفتیم یبرون اما بی ویلچر تا پیاده نشم .
خلاصه رفتیم قبرستان تا واسه پدرش فاتحه بخواند و بگوید پدربزرگم مرد اما تروتش را وقف امام رضا کرد تا بگوید از شانزده سالگی زجر میکشم اما چون بیماریم ظاهر نیست همه خانواده ام میگویند تو که بیمار نیستی تا بگوید با دخترهای زیادی س ک س داشته تا بگوید دکتر کهنزاد بیمارستان مداین بهش وقت عمل داده و حالا داره هورمون تستسترون مصر ف میکند بگوید که واسه عمل پول ندارد بگوید دو سه بار تصمیم گرفته قاچاق جابجا کند تا پول عملش تامین شود و سیگار بکشد تا من از سرفه خفه شوم ولی صراحتا بهش گفتم ببین من اینقدر پول ندارم کمکت کنم اما میتوانم تا جایی که بتوانم از خیرین پول عملت را تامین کنم اما خودت هم باید بجنبی کار شدید با ماشینت در اژانس سعی در گرفتن وام و ممارست اخلاقی تا جاییکه میتوانی و عمل به دستورات پزشکت و متوقع نبودن از کسی و بدان من چه پسر باشی و چه دختر و چه دوجنسی فقط و فقط خواهرتم.
ادامه دارد
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

بیچاره چه صبر بی فایده ای کرده.
اگر از همون 16 سالگیش کار میکرد و پس انداز، با چنین روزی مواجه نمیشد #worried
داستان جالبی داری تعريف ميکنی!!
قصه اين آدمها واقعا شنیدنی است.
جالب بود موفق باشی
ادامه#flower #hand
سلام. خير باشه عاقبت قصه
جالبه! و عجيب
#surprise
#smug #thinking #hug #kiss
جالبه
آنها هم انسانند.حق زندگی دارند.تنها يی و درک نشدن آزارشان ميدهد.اميدوارم زودتر به آرزوش برسه وبتونه عمل کنه.
جالب بود#flower
خيلی سخته که آدم بی هويت زندگی کنه . #sad
پ . ن : ميدونم که دلت پاک پس دعا کن که کاری رو که برای اين افراد نوشتم نتيجه بده . #smile #flower
من نمی فهمم مگه دو جنسی ها در موقع تولد هم دو جنسی نيستند که خونوادش نميدونن.؟
سلام من سه پستتو يه جا خوندم
بگو ببينم ديگه چی شد و گفت
بعضيا کلا خالی بندند و هی مينالند و اعصاب خورد ميکنن#nottalking #nottalking #angry #angry
بدو بقيشو بگو که خفه شدم از فضولی
#blush
راستی منم مطمئنم به زودی خوب ميش#hug #hug #hug #kiss #kiss #kiss #kiss
چرا نمي گي بعدش چي شد#cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry
نننننننننننننسيم چرا دق مرگم ميکنی من نشستم هی ببينم بقيش چی ميشه#smug #smug #thinking #thinking #blush
#flower
اينم چه راه هايی رو انتخاب کرده ها !!
از طلا به نسيم خانمی : ۱ – ممنون از تبريک ۲- يک کار نوشتم برای بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسی برای به سرانجام رسيدن اين کار دعا کن که حداقل کمکی باشه برای اين دوستان . #smile #flower