بالاخره با کمک ان جوانمرد رفتم پولم را چنج کردم و با تاکسی عازم هتل شدم راهنمای تور هم که وضعیت مرا دید منو پیچوند و گفت ما اتوبوس داریم شما نمیتونید سوار شوید برید ما یک ساعت بعد از شما به هتل میاییم حدود یکساعت مسیر فرودگاه و هتل را طی کردم تمام طول راه به خودم فحش میدادم چرا امدم و از سرخوشی کسانیکه بهم قول داده بودند میایند دنبالم و نیامده بودند دلم حسابی گرفته بود تمام طول راه با صدای ارام اشک میریختم و بر ناتوانی جسمیم بیشتر پی میبردم توی راه تصمیم گرفتم اگر نیامدند در اولین فرصت برگردم و قبل از ان کارگر خانمی را اختیار کنم بدنم به دلیل 24 ساعت بیخوابی و ساعتها پرواز و گرسنگی و معطلی در 3 فرودگاه خسته و روحم خسته تر.وقتی به هتل رسیدم سراغ همراهانم را گرفته و اونا اظهار بی اطلاعی کردند اتاقی گرفتم و با کمک کارگرها در اون مستقر شدم کارگرها پرسیدند چرا روی تخت نمینشینی و من کمر درد را بهانه کردم اما نمیتونستم بگم من لگن زیر پام میذارم و روی تخت نمیتونم اینکارو بکنم و به اونها گفتم خانم کارگری واسم بفرستند توی این فاصله بندهای مانتوم را باز کردم تا از گرمای استرس راحت بشم بدبختانه تلفن باهام فاصله داشت موبایلم کار نمیکرد و حسابی گرسنه بودم قند خونم پایین اوفتاده بود خوشبختانه خانمه که کلید یدک داشت زود امد اما انگلیسی نمیدانست اما با اشاره کارها انجام شد با خوردن کمی مربا حالم کمی جا اومد و بعد از ساعتها همراهان بدقول پیداشون شد ادامه دارد
پیوست :جمله زیر را دوستی واسم میل کرده
سنگ در برکه مي اندازم و مي پندارم
با همين سنگ زدن ماه به هم مي ريزد
کي به انداختن سنگ پياپي در آب
ماه را مي شود از خاطره آب گرفت
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

از ورود تا هتل که جالب نبوده اميدوارم در ادامه سفر خوش گذشته باشه#applause #flower #hand
سلام.اميدوارم که تو هم لذت ببری
اميدوارم ختم به خير باشد….
چه سفرنامه ای……..
خبر داری که من ارديبهشت از ايران ميرم؟ميرم مالزی
واسه تحصيل
هوا چطوری بود؟
چقدر گرم بود؟
می خونم سفرنامه ات رو#kiss
تا اينجا که بدبياری آوردی#worried
همينطوری هيجان دار دارم سفرنامه رو می خونم
يعنی منو به دوستی قبول کردی؟؟#surprise که نوشتی غصه دوستان بزرگه
مرسی
البته اگه درست فهميده باشم#worried
ولی من که اينجا خيلی به فکرت هستم خانوم مهربون#flower
الان که پست آخر رو يه بار ديگه با دقت خوندم خيلی دلم گرفت
چون شبيه اين مشکل هم برای من تو کشور خودمون پيش اومده بود ولی ما شما توی يه کشور غريب بود
خيلی ناراحت شدم
معلومه صبرت خيلی زياده#cry
اين راهنمای تور اگه دست من داده بودنش … #angry
نسيم عزيز زودتر بگو که بهت خوش هم گذشته #sad
#sad چقدر خوب میتونم اون حس رو درک کنم … بارها برای خودم پیش اومده البته تو همین شهر خودمون نه تو شهری که به سختی بتونم با مردمش ارتباط برقرار کنم….
پی نوشت خیلی زیبایی بود… امیدوارم بقیه سفرت پر از خوشی باشه#kiss
نمی دونم چرا ما ايرونی ها خوش تعارف بودن رو برا خودمون يه مزيت محسوب ميکنيم ولی خوش قول بودن رو اصلآ تره هم براش خرد نمی کنيم؟
کاش رو صفات مثبت بيشتر کار کنيم.#silly
اميدوارم بقيه سفرنامه خاطرات خوش هم برات داشته باشه.
به اين بيت شعر لا اقل تو ايران معتقدم:
کس نخارد پشت تو جز ناخن انگشت تو
#flower
سفر با تمام بدبختی هاش زيباست./خوشا به حالتون/ما که چنان دچار روزمرگی شديم که بيرون از شهر هم رويا شده رفتنش ./
ممنونم از لطفت دوست عزيز .
#flower سلامتی