داستان حماقت من

چقدراحساس میکنم مغبون شده ام .چه کلاه گشادی سرم گذاشت چه خوب بوسیله من خودش را اثبات کرد.خود تحقیرشده اش خود گم شده اش .اما من چطور نفهمیدم اینها همه دام بلاست چطوراینقدرخرشدم .نمیدانم واسه اثبات خودش تا حالا سر چند نفر دیگه را کلاه گذاشته .چطور اعتماد کردم شاید گول قیافیه حق به جانب و ادعای سواد و فرهنگ دوستیش را خوردم .چطور نمیدانستی اونایی که حداقل دین و ایمونی دارند کمی از ظلم به دیگران خصوصا بیماران میترسند وای بر اینی که هیچ نداشت نه شرفی نه اعتقادی و نه ذره ای انسانیت.چرا به ندای دلت گوش ندادی که داره سواستفاده میکنه همه اون اداها یک بازی بود.یک بازی با روحی مهربان و دلشکسته .او انقدر زرنگ بود که بداند چه کسی را واسه بازی انتخاب کند.فقط میتونم بگم چه سنگین دلم را شکستی اما چه سهمگین خواهی شکست .
مرز در عشق و جنون باریک است
کفر و ایمان چه بهم نزدیک است

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 دیدگاه دربارهٔ «داستان حماقت من»

  1. سانی می‌گوید:

    مطمئن باش عذاب می بینه کسی که دیگری رو بی دلیل آزار بده

  2. شيوا می‌گوید:

    سلام
    معلومه خيلی خيلی دلت شکسته. مطمئن باش يک جا ديگه دلش ميشکنه#flower

  3. صادق می‌گوید:

    سلام
    ای کشته که را کشتی و….

  4. خانمه می‌گوید:

    باهات همدردی ميکنم #flower

  5. دیوونه می‌گوید:

    http://www.irantaichi.com/Schools.html
    نسیم خانم گل. جواب سئوالتبهنظر دیوونه مثبت است.به این سایت مراجعه کن.

  6. شيخ حقگو می‌گوید:

    سلام راستش من دم مسيحايی که ندارم ولی اونو توی خودت سراغ دارم يادته ناراحت بودم ميومدم وبلاگت يک دمی ازون دم مسيحايی می چشيدم …
    ………….
    مطمئن باش که روز خوشی نخواهد ديد.
    شايد احساس کنه و دير ميفهمه.
    ………..
    بعدشم ابجی عکسشو بده جنازه تح.يل بگير#angry

  7. فلفل بانو می‌گوید:

    #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry #cry

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.