روز جمعه بلیط برگشت داشتیم ساعت 4 از خانواده با محبت مژگان جدا شدیم و شش توی پرواز بودیم اما بعد از یکساعت نپریدن خلبان گفت یکی از موتورها خرابه نق نقا به اوج میرسید بچه از گرما میگریستند بزرگترها کنار دربها جمع شده وگروههای غیررسمی شکل گرفت درها باز شد کنار من خانمی بود و گفت شیرینی خامه ای من داره میچکه بهش گفتم دعا کن خودمون از اون بالا نچکیم گوربابای خامه ای و قاه قاه خنده مسافرین .کنار داداشم اقای شصت ساله ای بود که مادر هشتاد ساله اش بیمار و کنارش بود و درتماس با پسرش میگفت اگه سقوط کنیم پول بیمه ای ندارم واست ارث بذارم خلاصه نمیدانید چه فیلم سه ساعته ای بود
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

اول
من اصلا از هواپیما میترسم متاسفانه مثلا همین سفر تبریز واقعا خسته شدم دیگه هم فکر کنم باید قید سفر طولانی رو بزنم در صورتی که با یک پرواز یک ساعته می رسیدم همین چندباری هم که سوار شدم افت فشار پیدا کردم بخصوص که همیشه هم توپولوف از شانس من چقدر هم مهماندارهاشون بی ادبن .دوستی دارم مقیم آلمان اامکان نداره در ایران سوار هواپیما بشه. کاش امنیتشون بالا بود حداقل سفرها آسون تر میشد
سلام#flower
خوب به خيرگذشته خداروشكر#applause نگفتي هواپيما چه مدلي بود ؟حتماًازاين هواپيماهاي پكيده روسي#rolling #rolling #rolling
#hand
AZ daste in parvaz ha
#rolling #rolling #rolling
خيلی باحال جواب دادي
دوست منی ديگه#grin از دوستای من توقع کمتر از اين نميشه داشت#smug
خوش گذشت؟
من خوبم يه چيز ديگه هم پرسيده بودی که يادم رفت صبر کن اين رو بفرستم ببينم#kiss
آهان رشته ام
من IT – computing می خونم که
بعد از سال اول می خوام برم گرايش Multimedia
چطوره به نظرت؟
#rolling
توی ايران سوار هواپيما های قراضه اينا شدن دل و جرات ميخواد من که ندارم#sick
#surprise
خدای را سپاس که پیش از چکیدنتون خلبان این خبر را داد#grin
حتمن یکی از همون توپولوف های زاغارت روسی بوده #laugh
درود بر تـــــــــــــــــو…
چشممان بود به آیینه و آیینه شکست
گفته بودند بزرگان که حقیقت تلخ است
آدم از تلخی این تجربه ها می فهمد
که به زیبایی آیینه نباید دل بست
ناگزیرم که به این فاجعه اقرار کنم:
خواب هایی که ندیدم به حقیقت پیوست
کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست
قسمتم دربدری بود همین است که هست
در دلم هرچه در و پنجره دیدم بستم
راه را بر همه چیز و همه کس باید بست
چمدان بسته ام و عازم خلوت شده ام
غزل و خلوت غمبار…، خدایی هم هست
دلشاد باشی و پاینده…نازنین……………………………….بدرود
وای نگو من هفته دیگه می خوام برای اولین بار با هواپیما برم مسافرت و خیلی هم می ترسم #worried راستی آدرس وبلاگتون رو اشتباه نوشته بودید کلی طول کشید تا از نظرات قبلیتون این آدرس رو پیدا کردم #eyelash
شيرينی خامه ای گفتيد و دل ما را………..#worried
خوش باشی هميشه عزيز
به منم سربزن#eyelash #heart #flower
#kiss #kiss #hug
سلام
وای چه بد
خدا رو شکر که سالم رسیدین
#hug
عروسی خيلی خوش گذشت بمن يه عروسی رويايی بود#party
ايشالا عروسی ..#eyelash
احسان جان سلام برسون#hug
به همه هواپيما ايرباس ۳۰۰ بود#thinking #laugh #cry
به رونيکا رشته ات عاليست راستی چرا ناهار خودت درست ميکنی اينهمه رستوران توی شاپينگها اخه گرما باعث ميشه برنجت جانور بزنه و…
سلام سلام سلام : خوبی؟ انشاالله روزی صاحب هواپيما بشی و توش بيش از دهها کولر گازی از نوع اتمسفر آمريکايی نصب باشه. ديگه احساس گرما نکنی و هوای همه بچه هی کوچولو رو داشته باشی…… ارادتمندات: متين دلخواه از يزد
سلام به نسيم
خوب چرا با هواپيما برين يه ساعت راه پياده برن
آخ جون عروسی
خواهش میکنم خانومی امیدوارم مفید باشه برات #hug #kiss
سلام…
پست هاتون رو خوندم…چه جالب ازدواج دو وبلاگنويس و چه جالب تر پرواز پرهراس شما…..#smile
حتما عزيزم#kiss
سلام#flower
باز هم ممنون بابت اينكه زحمت كشيديد#heart #kiss
ببخشيد نسيم جان من دارم رونيكارو مجبور ميكنم اشپزي كنه شما ميگين بره رستوران؟#cry #cry #cry #cry