چند هفته پیش دوستم پرسید از سینا چه خبر؟گفتم :بیخبرم.گفت :یادش نمیکنی گفتم :گاهی وقتی سفری میرم اهنگی گوش میدم کتاب سیاسی میخونم و …یادش میافتم .گفت پس بالاخره از او چیزی گرفتی؟گفتم اره من گفتم :بزرگترین چیزی که از او گرفتم عشق بود قبلا عشق به خانواده همکار یتیم و… داشتم اما تو این جریان من عاشق یک مرد شدم.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

خاطرات کم رنگ ميشه… فراموش نميشه
و اما عشق یعنی حسرت خوردن. من نگویم مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید….#smile #flower
عشق #sick
سلام
خب الان راضی هستی از اين تجربه؟ اگر يه ماجرای مشابه ديگه پيش بياد دوباره اين راه را ميری؟
اميدوارم جوابت ؛نه؛ باشه چون در غير اينصورت فقط همون عشق به مرد را از اين ماجرا بدست اوردی
کاشک لیاقت عشقت را داشت#sad
منم الان با اينکه يه سالی ميشه که از عشقم دورمو اينا و بايد فراموشش کنم ولی نمی تونم فراموشش کنم#blush
میتونی واژه مرد رو در موردش بکار ببری؟؟؟
#kiss
عشق از اولش که آغاز می شه زجره
ولی نمی دونم چرا اين زجر انقدر لذت بخشه
حتی اگه به وصال يار نرسه
زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست
سعی کن بهترين صحنه ها را از خودت بر جای بگذاری