کاش میتوانستم بزنم بیرون و در تاریکی شب زیر چراغ زنبوری کوچه کتاب فلسفه کانت را میخواندم واز رهگذر کوچه تنهایی میپرسیدم تا حالا احساس خفگی کرده ای ؟تا حالا به خودت دروغ گفته ای ؟تا حالا شک کرده ای و تا حالا روز مرگی چی ؟
دیشب خونه دوستم بودم من بی انگیزه متن زبان انگلیسی درس اول کتاب سال اول را واسه دختر خوانده اش ترجمه میکردم و او در حال خواندن دستور تهیه کمپوت سیب از روی کتاب رزا چی چی بود و شوهرش مسابقه فوتبال و پسرش شیشه میز را با پرتاب اچار شکوند تا همه را به خود وادارد تا همدیگر را ببینند
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام#flower
اي ول فيلسوفم شدي#surprise #applause #applause
موفق باشي#eyelash
زندگی مزخرف شده خیلی
عجب راهی برای جلب توجهی انتخاب کرده…
و زندگی کماکان در جریانه…موفق باشی دوستم#flower #smile #winking
#flower
واو!عجب کاری #devil
بعضی اوقات کارهای به ظاهر اشتباه در باطن درست درست هستند مثل همين کار پسر دوستت نسيم خانمی . #smile #flower
#nottalking
بهتری عزيزم