پنج شنبه علی رغم تعطیل بودن شرکت مجبور شدم بدلیل شرکت کردن در جلسه ای کله سحر برم شرکت .داداش کوچکه ناز اورد که نمیاد منم با اژانس رفتم خدا نصیب دشمنان هم نکند چه زمینی خوردم با هزار مصیبت بلندم کردند و خاکی در جلسه شرکت کردم امان از جلسه یه مشت زبان نفهم مسئول و مقامدار و بی ایمان به کار.با درد روحی که قاطی درد جسمی بود جلسه را ترک کردم.و امروز توصیه ای از یکی از بزرگان سیستم ولش کار نکن فقط وقت بگذرون و مزد بگیر
پیوست :پست دیروز بود اما شبکه خراب بود و موفق به ثبت ان نشدم
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

وااای هيچ چی بدتر از اين جلسات مزخرف نيست#sad
ولش کن با بی خيالی طی کن نسيم جون.
الان بهتری نسيم جان
درد نداری؟
ببين وقتی که خودشون اينطوری ميگن چه انتظاری از پايين دستی ها
سلام
آنچه را كه ميتوانيم يا نميتوانيم انجام دهيم و يا آنچه را كه ممكن يا غير ممكن ميدانيم به ندرت تابعي از تواناييهاي واقعي ما است. بلكه بيشتر تابعي از آنچه درباره خود ميانديشيم ميباشد.
به اين چيزا فکر کنی دق کردی ها….
ول کن بی خيال تو هم مثل اونا اهميت نده.
من چرا فکر ميکردم تو شيرازی؟!!
بايد بی خيال اين مسائل بشي. اينو بارها گفتم. هر چی حرص بخوری سودی که نداره هيچ حال خودتو بد تر می کنه.#nottalking
سلام#flower
بابي خيالي هم نميشه پس وجدان كجا رفته#applause #applause
خوب باشي #thinking
باي#hand
وای اون تیکه زمین خودن خیلی اعصاب آدم رو خرد میکنه انشاءالله دیگه هیچ موقع این اتفاق نیافته ولی آدم وقتی خوب و مفید کار میکنه توی دلش رضایت قلبی داره و این خیلی مهم هست بقول معروف شوما نیکی کن و بنداز وسط دجله
الهی پپر بمیره . . . نه من نمیرم دشمناتون بمیرن شما زمین نخورید
هر چند دشمناتون بمیرن منم می میرم
مش نوعی رنگ است که ابتدا موها را بیرنگ و سپس رنگی برخلاف رنگ اصلی مو به ان میزنند
———————————-
نسيم خانم اینی که شما گفتین ببخشيد . . .دوباره برای من سوال پيش اومد . . . پیش آمده پیش میاد
میگم ها . . . بگین ها
دور از جون شما دیگر چه مرضیه که مو را بیرنگ کنند . . . رنگی که میخواهند بزنند به موهاشون . . . بزنند به موهاشون دیگه
میگم ها . . . بگو ها
من تقریبا همه چیه وبلاگ اسپشیال را یاد گرفتم جز لینک کردن وبلاگ ها
یکی به من لینک کردن وبلاگ ها را یاد بده ثواب داره
سلام
از «از دست دادن» نهراسيم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهيم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباري است.
کمتر سخن بگوييم که بزرگي ما در حرفهايي است که براي نهفتن داريم، نه براي گفتن.
از سرعت خود بکاهيم، که آنان که سريع تر مي دوند، فرصت انديشيدن به خود نمي دهند.
ما یه فقره ایمیل به ايميل شوما که ادرسش اين بغل سايت هست فرستاديم اميدواريم که بدستتون برسه#smile
اولين باريست كه وبلاكت را مي بينم.
كوير قهوه ايه و آدم از شنيدن اسمش تشنه ميشه , اما رنگ وبلاگت آبيه مثل دريا .
با درياي وجودت اين كويرو سيراب كن.
سلامت باشي وخوشبخت
دوباره فرستادیم فکر کنیم میره توی بالک یا همون اسپم ها #thinking
سلام نسيم جان
همه جا همين طوره هرچی بيشتر احساس مسئوليت می کنيم بيشتر حرص می خوريم.#worried
به ما سر بزن خوشحال می شيم.#kiss
حالی کردن یه موضوع به آدمهای نادان مصیبتیه…#flower
امان از اين جلسه ها…
شديدا معنی حرفتو می فهمم
سلام
مخلصیم و شرمنده
میبینم شما هم کم کار بوده اید در این هفته ! ( کم کاری در نت از نظر من مساوی است با پرکاری در دنیای واقعی )#laugh
من هم خیلی مشغول بودم شاید یک بهانه برای بد قولی هایم هم همین باشد ! راستش از خیلی قبل از سفر درگیر خرید و بازار بودیم و بعد هم که سفر و … و از سفر هم که برگشته ایم سرمایی خورده ام که دور باشد از جان شما !
خلاصه که بد قولی من را بگذارید به حساب اخلاق بچگانه ام !#blush
به روی من نیاورید که خودم را گاز میگیرم !
اما بیکار هم نبوده ام در آن زمینه !
کامنت بعدی باشد انشالله در مورد خبرهای خوش هسته ای ! ( مثل محمود که هی خبر خوش هسته ای میده )
مثــل مــداد بــاش
پسرک از پدر بزرگش پرسيد:
پدر بزرگ درباره چه مي نويسي؟
پدربزرگ پاسخ داد:
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، تو هم مثل اين مداد بشوي
:پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت : بستگي داره چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي
صفت اول : مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد
صفت دوم : بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيزتر مي شود ( و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي
صفت سوم : مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است
صفت چهارم : چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است
و سر انجام پنجمين صفت مداد : هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي از تو به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي و بداني چه مي کني