ببخشید دیروز ننوشتم گرچه حرف واسه گفتن زیاده اما فرصتها کم .شاید من مدیریت زمان ندارم .جمعه زنگ زدم به گروه سی نما و جلسه خونه ما تشکیل شد .موضوعات جلسه
1 شیطان صفتی
2 عشق چیست
ابتدا ابلیس کیست و شیطان کدامست بحث شد و …پرسیده شد چرا با وجود انکه ارتباط نزدیک ودیداری با عشق سالهای دور قطع شده اما در زمانهایی مثل شنیدن یک اهنگ و… همه خاطرات تداعی میکند؟
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

اول#rolling
سلام #flower
شيطان هميشه باماست ولي بايددعوتش كردتابياد#cry
#hand
بحث های جالبی رو در پيش دارين
موفق باشين#flower
سلام
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت ” . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
” با من بگو از انچه سنگيني سينه توست .” گنجشك گفت ” لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت ” ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت ” و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
سلام توروبه خدادرشت بنویسید!!!
بحث دوم جالب بوده حتماً. کاش مختصری توضیح میدادی.
سلام خوب به ماهم بگو چرا؟
من در حين وبگردي شبانه بودم كه رسيدم و از 3 صبح تا الان كه يك خروس وسط خيابون انقلاب داره ميخونه، داشتم كلي از اين وبلاگ رو ميخوندم. خيلي نوشته هات خوب و خونگرم بود. مثل همه شيرازيا.
يه خواننده جديد پيدا كردي.
#heart #heart #heart #heart #kiss #kiss #kiss #kiss
به ما سر بزن بانو
نمیدونم چرا خدا ما را آفرید تا زجر بکشیم
از این زجر کشیدن ما چی گیرش مییاد؟#thinking