امروز میخوام به نیوشا بنویسم او که تازه با ام اس اشنا شده وبیمار جدیدیست وپرسیده بود عوارض ام اس تا کی برگشت پذیره و شاید جواب من کمی غیر علمی باشه اما بهت می گویم تا هر وقت خودت بخواهی .میپرسی مگه میشه ؟و من میگویم اری.تا زمانیکه عشق به فعالیت /کسی شدن/ رشد و پیشرفت داشته باشی و دنبالش تا پای جان بدوی .جلو پیشروی مزاحم را گرفته ای .مسلما ام اس مثل خیلی از بیماریهای دیگه افسردگی و کسلی و تنبلی میاره اما باید تو سوار اون بشی نه اون سوار تو.لفظ من میتوانم از اون کلمات جادویی برای غلبه بر پیشرفت این بیماریست .حتی گاهی فکر میکنم غد بودن بیماران ام اسی میتواند راه گشا باشد .باید بروم باید انجامش بدم و…برات یه مثال ساده میزنم من عادت داشتم صبحانه یه لیوان شیر بخورم و کلاس برم.صبحها قبل از رفتن به کلاس شیشه های شیر رامیذاشتم دم سوپری کنار خوابگاه وچهل تومن میدادم و میگفتم واسه عصر برام نگه داره عصرای زمستون معمولا هوا زود تاریک میشد ومن در تاریکی روانه خوابگاه میشدم بارها بدلیل سنکدری خوردن و در تاریکی قدم برداشتن و عدم تعادل زمین خورده بودم شیشه های شیر شکسته بود و پایم زخم شده. اما باز هم همچنان شیر می خریدم این موضوع نشان می داد شاید حال ظاهری ما امروز با فردا متفاوت باشد اما عزممان برای ادامه راه درست همچنان تداوم دارد.امثال این رویدادها در زندگی من و سایر بیماران خیلی زیاد است و غالباً تسلیم نمی شویم پس زمانی می تواند بیماری پیشرفت داشته باشد که خودت در را برای آن باز کنی و اجازه دهی مالک خانه و زندگیت شود شاید از لحاظ جسمی من سال 72 با من امسال از زمین تا آسمان متفاوتیم اما همچنان هستم و ادامه می دهم تا جایی که خدا بخواهد من نیز خواهم خواست .ادامه دارد…
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

#smile ايول به افتخار نسيم با اين صوبتهاش #flower انشاءالله که همه بزودی خوب و میزون بشن
سلام نسیم خانم
ممنون از لطف شما
ایشالله دزد را میگیرن و پدرش را مذارن دربیاد
با آرزوي سلامتي براي شما
همیشه بهاری و شاد باشید
خيلي خوشحالم كه اين حسو داريد. خدا رو شكر به خاطر اراده اي كه به شما داده.
سلام بر نسیم روان
امیدوارم الان که میخوای این کامنت منو بخونی خوب باشی و سرحال.
خب اول بگم که بله اون شعر مال خودم بود و از لطف تو بسیار ممنونم. امیدوارم به کار بیاد.
و دو:
راستش من میخوام یه چیزی بگم که شاید به مذاقت زیاد خوش نیاد یا عجیبغریب به نظر برسه، ولی دونستنش از ندونستنش بهتره (اگه تا به حال نمیدونستی) و اون این که یه زمونی یکی از استادهای ما بهمون میگفت سوای این که طبق بررسیهای آماری ثابت شده که بیماری اماس بیشتر در سنین حوالی سی سالگی و بیشتر در خانمها و بیشتر در تحصیلکردگان و بیشتر در روشنفکران آنها اتفاق میافته، دیده شده که بیشتر کسانی که اماس میگیرند از نظر تیپ شخصیتی کسانی هستند که سختکوش و جاهطلب و بلندهمتاند، کسانی که تا رسیدن به هدف خود از پای نمیشنینند. یعنی این گونه اشخاص بیشتر مستعد بیماری اماس هستند تا یه آدم بیخیال یا با قناعت یا باری به هر جهت و اینا.
ادامه در بعدی…
همون طرو که حتماً میدانید این بیماری یک بیماری اتو ایمیون است یعنی بخشی از سیستم ایمنی بدن بر علیه یک قسمت خودی، یعنی میلین عصبها فعال شده و آن را ناخودی تلقی میکنند و آن را دچار التهاب کرده و سعی در نابودی آن دارند. چرا؟
از نظر پزشکی که هنوز جواب قطعی داده نشده و هنوز همان مظنونین همیشگی در دستور کار قرار دارند: ویروسها (مخصوصاً ای بی وی بیچاره) (اینجا چرا نمیشه انگلیسی تایپ کرد؟)، ژنتیک و…
اما من به این فکر میکنم که چرا باید پلیس بدن بر علیه بخش پشتیبانی مخابرات بدن اقدام کند و آن را ملتهب کند؟ در واقع بخشی از نیروی مسلح بدن دارد روی سیستم مخابرات پارازیت میاندازد. چرا؟
آیا شمایی که به ام اس مبتلا میشوید بیش از اندازه از سیستم عصبی خود کار میکشید یا کاری میکشید که نباید؟
آیا سیستم ایمنی شما دارد سرکشی میکند؟ چرا؟ به او رسیدگی کافی نمیکنید؟ اما اگر این فرض درست بود باید سیستم ایمنی بر علیه همهء بدن اقدام و شورش میکرد (مثل مورد بیماری ایدز) پس من بیشتر توجهم را بر سیستم اعصاب متمرکز میکنم. او چه کرده که دشمن تشخیص داده شده؟
و البته اینها دیدگاهی به جز دیدگاههای کارمیک بودن بیماریها و تقدیری و آموزشی بودن بیماریها و سختیها است.
در هر حال من فکر میکنم باید نشست به این فکر کرد که چرا طبیعت، تقدیر، روزگار، خدا یا خود بدن جلوی آنچه که شما عزم و اراده و سوار بودن بر زندگی و تلاش و تسلیم نشدن مینامید سنگاندازی میکند.
نمیدانم سریال لاست میبینید یا نه و اگر میبینید این اپیزود آخری را دیدید یا نه که جک ،جکی که همیشه به دنبال درست کردن کارها و قول ادن به دیگران برای رساندن آنها به آنچه میخواهند بود حالا به این نتیجه رسیده که شاید درست این باشد که کنار بنشیند و نظارهگر تلاش دیگران باشد و خود را به دست رهبری دیگران بسپارد تا شاید چیزیز را که باید یاد بگیرد.
البته در نهایت این که تمام اینها صدای افکار من بود و برای درستی آنها دلایل قابل اثباتی ندارم.
با پوزش از زیادهگویی.
موفق باشی نسیمجان و نیز سلامت