سرم خیلی شلوغه چند روز مرخصی گرفتم تا درس بخوانم اما همش مریض بودم تهوع /درد پا و کمر/خواب الودگی انگار بیماری خواب گرفتم کامپیوترم هم مثل من بیمار بود و درست کار نمیکرد اما بازیم با نیس و نفیو منظور خواهرزاده و برادرزاده هایم همچنان ادامه دارد چند روز پیش برادرزاده ها معلم و مدیر مدرسه شدند و عروسکها شاگرد .منم جای عروسکها حرف میزدم و اینطوری برادرزاده کلاس اولی ریاضی و دیکته تمرین کرد و برادرزاده کوچکتر نقاشی کشید و با مدرسه اشنا شد.چقدر عالم بچه ها زیباست.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

نسیم مهربونم
با این همه کار و مشغله و بیماری چقدر عمه و خاله خوبی هستی واسه بچه ها
کارت واقعا قابل تحسینه
خوش به حالت مهربون
ایشالله این بهتر بشی خانوم
اگه امکان نگاه از دریچه کودکان به دنیا نبود؛ بی شک دنیا با جهنم فرقی نداشت.
درود …
دنیای کودکان دنیای دیگری است گاهی برای آروم گرفتن و ……لازمه با دنیای پاک آنها آمیخت#flower
#smile #smile #smile
خيلی خيلی عالی بود.ممنون