1 چقدر نامردی و دروغ خسته ام کردند. همه زلال نیستند:cry
2 گفته فیلم : فکر کنم تنها جایی که جرم و جنایت وجود ندارد بهشته.:surprise
3 اول انشای یه بنده خدا:بنام خدایی که هر چه گرفتاریست از اوست.:laughing
4 سه تا دوست داشتند واسه هم پز میدادند.
اولی پدر من وقتی شکار میرفت قبل از رسیدن گلوله به شکار /خودش در صحنه حاضر بود.
دومی : اینکه چیزی نیست پدر من قبل از رسیدن گلوله به شکار /خودش سر شکار را بریده بود
واخری :اینا چیزی نیست پدر من ساعت اداریشون از 8 تا 16 بود اما ساعت یک خونه بود.:surprise:laughing
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

همه جملاتت حقیقت بود ولی این آخری حقیقت محض محض در ایران بود#flower
در عین حال که با جمله اولت شدیدا موافقم#eyelash
آخ که چه قدر این مورد یکت سوزندم!!
دیوونه شدم . روز به روز به این مسئله
که ما 70 ملیون دزدیم که برادرانه کنار هم
زندگی میکنیم متاسفانه بیشتر معتقد میشم!!!!!!