ویولت در پست قبل بهم پیشنهاد داد حالا که دوستم رییس دانشگاه پرستاریه بهش بگم که یک دانشجوی پرستاری بهم معرفی کند تا کارامو انجام بده و بار دیگران کم بشه اما دو چیز بگم که خود خانم دکتر هم واسه پرستاری بچه و خونش با عدم وجود یک شخص مناسب روبرو بود دوم دانشجویان پرستاری امروز خدمات علمی ارائه میدهند اما کاری خیر و من باید دنبال کارگر باشم و نه پرستار و سوم پدر و مادر من خیلی تمایلی ندارند کسی توی خونشون رفت و امد داشته باشد و مثل من فکر نمیکنند و مشکل منو نمی شناسند علی رغم 18 /19 سال بیماری و هنوز باورش نکرده اند .راستی چرا دلایلم سه تا شد.؟
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

دلیل و یک و دو یکیه تقریبا #kiss