از شنبه تا امروز گیجم خبر رفتن خدابیامرز مثل خبر رفتن نوید شوک بزرگی برایم بود کار نمیتونستم انجام بدم صورتم ملتهب شده بود حرف نمی زدم با خودم میگفتم هچکدوم را ندیده بودم جز عکس و وبلاگشان اما علاقه من به انها از دل بود علاقه من به انها دردمند شناسیشان بود علاقه من به انها دردمندیشان بود منظورم جسم دردمندشان نیست بلکه روح بلند و پرتوان انهاست حتی نمیتوانستم به خودم تسلیت بگم قفل شده بودم دستهایم بی حس و همه همکاران متوجه تغییر بنیادین در من وسکوتم بودند صبح قبل از امدن به اداره کتاب روی ماه خداوند را ببوس را میخواندم ویاد حسن افتادم و با دیدن کامنت رفتنش گفتم چه تله پاتی عجیبی بین ما بود و تنها میگویم خدا/ خدا بیامرز را بیامرزد
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

نسیم عزیز این دنیا محل گذر ما آدماست.
چقدر خوبه که خاطرات خوب از دوستانت برات باقی مونده که از رفتنشون ناراحتی. حتما جای نوید و حسن خوبه آدمایی که مهربون بودن. من نوید رو زیاد نمی شناختم ولی حسن رو چرا می شناختم خدا رحمتش کنه . تو هم مراقب خودت باش.
ماه مون
[پاسخ]
روحش شاد#flower
سانی
[پاسخ]
منم هم همینطور نسیم جان البته یک بار از نزدیک دیده بودمش و مدتها با هم تماس تلفنی داشتیم . هنوز باورم نمیشه
پویه
[پاسخ]
نسيم جان واقعيت اينه که هيچ کدوم ما از عاقبت خودمون خبر نداريم
اميدوارم خدا همه مون رو عاقبت بخير کنه
نازمهر
[پاسخ]
خداوند رحمتشان کند#flower
saeed
[پاسخ]
روحش شاد عزیزم … باقی بقاتان …
سوسن جعفری
[پاسخ]
تسلیت… خدا رحمتش کنه…
هدایت
[پاسخ]