ماجرای تهران1

دیروز برگشتم کرمان اما امروز مینویسم.عرق شرم از چند روز پیش که قرارمان بخاطر بدقولی من کنسل شد برپیشانیم نشسته پیش آرام وسوسن که اصلا روم نمیشه سر بلند کنم طفلکی ها اینهمه بدوبدوکردند اما من بهمش ریختم اما خداییش درصد کوچکی مقصر بودم.اما با تمام وجود عذر میخوام اینجا ایکون شرمساری هم نداره بذارم.دکتر صحرائیان نوانترون داد دکتر طب سنتی واسه طبع من گفت عدس کلم قارچ بادمجان شور ترشی دوغ ماست ترش میوه ترش وسرد اب یخ کنسرو فست فود نخورم.ادامه دارد

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «ماجرای تهران1»

  1. آرام می‌گوید:

    دشمنت شرمنده، حیف شد که دیدار کنسل شد، اما عوضش انشاالله اسفند که میای با یه برنامه ریزی دقیق قرار دیدار رو برقرار میکنیم :*

      

    [پاسخ]

  2. سوسن جعفری می‌گوید:

    اووووووووووووووه عزیزم! دشمنت شرمنده. دیگه این حرف رو نزنی ها!
    تازه شروع شده، با آرام واسه اسفند که میایی تدارک می‌بینیم و حتماً دیدار فوق‌العاده‌ای می‌شود. لطفاً خودت را سرزنش نکن. پیش می‌آید و هر چه پیش آید خوش آید.
    البته بدو بدو هاش پای آرام بود و من هم از صمیم قلبم ازش ممنونم خیلی خیلی خانومه :*
    بعدشم که ما دوستت داریم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی
    بوس مکتوب!

      

    [پاسخ]

  3. سانی می‌گوید:

    مراقب خودت باش نسیم جان

      

    [پاسخ]

  4. ارکیده می‌گوید:

    سلام نسیم جان منتظر ادامه سفرنامه هستیم.

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.