کلاس تهران خیلی خوب بود اما مثل همیشه شرمنده برادرم شدم سی ودو پله و سه روز.بد شانسی اینه که لجبازه و کمک نمی گیرد .راستی با ارام و سوسن و شوهرش کافی شاپ رفتیم و کتابی از وین دایر از ارام هدیه گرفتم.دکتر گیاهی بهم داروهای بدمزه و بد شکلی داده و واسم سخته خوردنشون.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

به سلامتی! 🙂
هدایت
[پاسخ]