دخترک در کمال ناتوانی و به سختی شماره تلفن همراه کارگر خدماتی را گرفت.ساعت از ده گذشته بود و او در حالیکه بر روی فرش بدون تشک خوابیده بود و نمیتوانست خودش به تنهایی و بی کمک دیگری بغلتد گوشی را با دستهایی که انگشتهایش جمع شده بود بر روی گوشش می فشرد تا صدای اونور خط را بشنود.تازگیها گوشهایش هم سنگینی می کرد با صدایی که به سختی از گلویش خارج میشد گفت ببخشید دیر وقت زنگ زدم میشه فردا ساعت نه بیایید شرکت تا با من برویم دکتر و صدای اونور خط گفت باشه.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

برایت از طلا تختی ، مسیری رو به خوشبختی
برایت صبر ایوبی ، حیاتی مملو از خوبی
برایت شاد بودن را ، ز غم آزاد بودن را
خوشبختی را ، سلامتی را ، سعادت و سربلندی را دعا کردم..
حمزه
[پاسخ]