گریه ای که بند نمی آمد3

بعد از ظهر دخترک با پرستارش به دکتر معرفی شده مراجعه و دکتر گفت چون روی ویلچری نوانترون را توصیه نمیکنم .دقت کنید دقیقا خلاف دکتر صبح عکس العمل نشان داد و اضافه کرد”عکسهایت را بذار اینجا تا با چند تا دکتر مشورت کنم هفته دیگه جواب میدم. “هفته بعد برادر دخترک نتیجه خون و ادرار خواهرش را پیش دکتر برد و او گفته بود “دکتر ایکس گفته کرتن بزند تا داروی خوراکی تجویز کنیم” و برادر توجه دکتر را به آزمایش جلب کرده و دکتر گفته” عفونت ادرای دارد اول کوتریکمازول بخورد بعد …اما این دارو هم زیاد واسش خوب نیست اما..” و برادر گفت حالا چکار کند بخورد یا نخورد.؟و بعد به خواهرش میگوید” این بچه دکترها چیه پیدا میکنی؟و دخترک با ناامیدی گفته بود چکار کنم”.یکی دو روز مانده به عید فطر حال دخترک بهم ریخت.تب و التهاب و عود بیماری و هزار درد و مرض دیگر.با خوردن انتی بیوتیک بهتر میشود اما یاد دکتر عفونی افتاد که گفته بود اگر زیاداب نخوری بدنت دیگه به هیچ انتی بیوتیکی جواب نمیده..

پیوست چند روز خوش به حالم نبود ننوشتم دوباره به امید خدا مینویسم.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.