نمیتوانم تصمیم بگیرم در هیچ مورد و هیچ جا.مغزم قفل کرده تصمیم گیری در مورد بازتوانی در مرکزی خارج از کشور برای چند ماه با هزینه های بالا،تصمیم گیری برای چگونه رفتن از اداره،(بازنشستگی که نامه اش هنوز نیامده یا از کارافتادگی)،تصمیم گیری برای پرستار ثابت که البته یافت نمی شودو جابجایی به خانه ای نزدیک خانواده .تصمیم گیری برای فروختن همه چیز وکوبیدن خانه پدری وساخت چند واحد واسه خواهر وبرادرا و خودم و مامان وبابا با کمک موجودی فروخته شده،وام و کمک نقدی سایر بچه ها،تصمیم گیری برای چگونه بهتر شدن،تصمیم گیری برای چگونه به آرامش رسیدن،کاش یک نفر به جای من فکر می کرد،تصمیم می گرفت و عمل می کرد.این هارا خودم ننوشتم دوستی برایم نوشت.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-
