خبرهای هفته گذشته از این قرار بود که چهارشنبه گذشته عازم تهران شدم و بخشی از کارهای اداری را انجام داده به دکتر طب سنتی سری زدم و دستورات جدیدی برای ادامه درمان گرفتم جمعه گذشته با برادرم رفتیم کهریزک دیدن بچه های ام اس قدیمی دکتر سرایی حالش اصلاً خوب نبود اما مثل همه ام اسی ها باز هم می خندید و می گفتم خوبم برادرم چند تا پرتقال برایش آب گرفت و کمکش کرد تا بخورد علیرضا هم انجا بود او هم خوب نبود اما خیلی بد هم نبود از همه شگفت انگیزتر مریم بود که سالهایی که من آزمایشی به کهریزک رفته بودم هم اتاقم بود او دختر مهربان و صمیمی بود که تنها مشکلش راه رفتن بود اما امروز دیگر نه حرف می زد نه راه میرفت و نه دستهایش حرکت داشت ضمناً بلعش هم مشکل داشت خلاصه حالم بسیار گرفته شد گرچه مثل همیشه می خندیدم اما درونم پر از غصه و ناآرامی بود.
امروز قصد دارم بعد از یک سرماخوردگی بسیار شدید نزد دکتر مغز و اعصاب بروم.
هفته گذشته اربعین حسینی بود و هفته آینده ایام سوگواری پیامبر (ص) و فرزندانش این ایام را به همه تسلیت می گویم .
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

🙁
ویولت
[پاسخ]