یکروز قبل از شروع سال جدید مامان مثل همیشه پرانرژی بود با وجود قلب خرابش که باید آنژیو شود و پاهای دردناکش اما همچنان می دوید سبزه کاشته بود جلوی در را آب و جارو کرده و سفره هفت سین را توی اتاق من چید یاد سالهای گذشته بخیر که سفره چیدن پاک کردن شیشه ها جارو کردن نصف حیاط شستن ماشین بابا و اتاق تکانی خودم کار من بود و مثل هر سال مامان یه حرف ساده لوحانه زد بابا داد کشید و قهر اغاز شد لحظه تحویل من در خواب و بیداری دعا کردم خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و مارستگار بقیه ااش بعد چون خسته شدم هورا بعد از ماهههها خودم تایپ کردم
سال گوسفند بز بزغاله میش قوچ بره بز کوهی مبارک
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام
عیدت مبارک
و خدا رو شکر که خودت تایپ کردی 🙂
مونا
[پاسخ]
سلام
امیدوارم خوب باشی
خواهر خوبم
برای روزهای خوبت دعا میکنم
روزهای خوب تو ، ربط عجیبی دارند به حال خوب همه ما…
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و مارستگار…
حمزه
[پاسخ]