بازهم چه زود دیر می شود

چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده است.ماهها است که فیزیوتراپی و کار در مانی نمی شوم اگر بپرسید چرا؟می گویم یکی از فیزیوتراپها قول داده که بعد از ماه رمضان بیاید اما هر روز امروز و فردا می کند.یکی دیگر از آنها جلوتر پول گرفته اما نه تنها جلساتش را کامل نیامده بلکه می گوید کار دارم کلاس دارم.شاید به همین دلیل باشد که حال من خوش نیست.خیلی زود خسته می شوم و نفس کم می آورم دست هایم توانایی اندکی دارند.اضطراب نتوانستن، بهبود نیافتن و روز به روز به عقبگرد کردن کلافه ام کرده است.چقدر کار برای انجام دادن دارم. مقاله ای به نام نقش گفتگو در تصمیم گیری مدیران،خواندن کتاب هایی که روی دستم مانده است.شرکت در مسابقه ی کتاب خوانی مجازی کتابخانه ی عطار وازهمه مهم تر خواندن قرآن که آرممم می کند اما نمی توانم روی زمین ودر حالت نشسته خودم را نگه دارم لبه تخت هم همینطور.تنها کمی روی میز اداره راحتم که آن هم در اثر کار زیاد قادر به انجامشان نیستم.دربه در به دنبال پرستار میگردم اما یافت نمی شود.خانه ام را هنوز به طور کامل تحویل نداده اند برای همین نمی توانم آن را اجاره داده تا بتوانم نزدیک خانه ی مادرم،خانه ای بگیرم خلاصه روزها می آیند و می روند اما هیچ تغییری در جهت بهترشدن اوضاع مشاهده نمی شود اما بازهم خدا را شکر.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.