خدارا شکر بیماریم کمتر شده و ام اس روشن شده است می دانید که سیستم ایمنی بعد از مبارزه با یک بیماری قوی شده و ام اس را فعال می کند .خوشبختانه حال عمومیم خوب است اما توانایی نشستن و برخاستن بدون کمک دیگران را ندارم اوقاتی که در خانه می گذرانم فقط خوابیده است و همه فعالیت هایم را خوابیده برایم انجام می دهند گاهی فکر می کنم این حیات نباتی به چه درد می خورد ولی بعد خود را راضی می کنم به اینکه شفای عاجل در پیش است .
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

سلام
وقتت به خیر و شادی.
چه خوب. خدارو شکر حالت نسبت به قبل کمی بهتر شده و…. انشالله بهتر از این هم بشی.
خط آخر حرفات چه زیبا بود و…. نمیدونم چرا منو یاد این غزل مولانا انداخت.(آقای حسین الهی قمشه ای میگفت اونو از طرف خدا در خطاب به خودتون بخونید.)
نیم زِ کار تو غافل ، همیشه در کارم ،
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم ، به لطف بردارم
رُخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
سَرِ تو را به ده انگشت مغفرت خارم
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست
اگر ببارم ، از آن اَبر بر سَرت بارم
ببستهست میان لطف من به تیمارت
که دیده برکات وصال و تیمارم
هزار شربت شافی به مهر می جوشد ،
از آن شبی که بگفتی به من که بیمارم
بیا به پیش که تا سرمه نوت بکشم
که چشم روشن باشی به فهم اسرارم
ز خاص خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟؟
که از کمال کرَم ، دستگیر اغیارم
تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نی ،
هزار لطف در آن بُوَد ، اگرچه قهارم.
نه ابن یامین زان زخم یافت یوسف خویش ،
به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم.
به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمود:
که من گزاف کسی را به غم نیازارم
خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد
ولی مبر تو گمان بد ای گرفتارم.
خدا یار و نگهدارتون
حمزه
[پاسخ]