من و تنهایی
چه زیبایی ای همدم همیشگی ام. برایت قصه می گویم. در وصفت شعر می سرایم. نازت را می کشم اما همیشه به تو بدهکارم. همیشه با دستان مهربانت، دستانم را گرفته ای. ای دل آرام من، خوار و ذلیلم مکن، راه درست و تفکر عمیق و انتخاب راستی را به من نشان ده. عادتم ده به درست و زیبا دیدن، شنیدن و راه پیمودن، یادم بده تا همیشه دوست بدارم زمین و آسمان و کوه و دشت و صحرا و گلزار و سبزه زار را. یادم بده در آغوش بگیرم مهربانی، دوستی و صداقت را. بیاموز مرا درس انساندوستی، شزف، عزت نفس و جوانمردی. نگذار در دسته مغزهای کوچک، یخزده و ایزوله قرار بگیرم. نگذار با علفهای هرز منیت، غرور و قدرت طلبی سرگرم شوم. از وظیفه انسانیم که ساختن خرابیها، عشق ورزیدن و آگاهانه زیستن است، دورم مدار، بگذار همیشه از جور و استبداد و کشتار بی گناهان متنفر باشم.
درباره nasim
با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در
دستهبندی نشده ارسال شده است. افزودن
پیوند یکتا به علاقهمندیها.