برادرم بیست و پنجم تیر در تهران عقد می بندد. نگرانم اما به لطف خدا امیدوار. سی ام خرداد توی منزل دختر بله برون رفتیم. من باتفاق خواهر و سه برادر البته یکی از آنها داماد بود یکی از برادرهایم نتوانست بیاید.متاسفانه پدر و مادرم هم نیامدند. ما به اتفاق دو برادر با اتوموبیل داماد عازم تهران شدیم. واسه من سفر با ماشین آن هم با ۹۰۰ و خورده ای کیلومتر راه و گرمای اواخر خرداد سخت بود اما من لذت بردم. طفلک داماد خیلی برام زحمت کشید و مثل همیشه مرا شرمنده کرد. من و سه برادر و خانم و سه دختر یکی از برادرها توی مهمانسرای اداره ام اقامت داشتیم و خواهرم که چند روز قبل آمده بود توی مهمانسرای خودشان. یکی از برادرها که خانمش اصفهانیست از اصفهان به تهران آمد. انگشتر و گل و کیک کادومان واسه عروس خانم بود خانه اونها رباط کریم قرار داشت و یکی دو ساعتی از تهران فاصله . مهمانی ۴ ساعتی طول کشید و با پدر و برادرهای داماد برای اولین بار آشنا شدیم. عروس فرزند وسطیست و برادرهاش مشهد ازدواج کرده و ساکن آنجا بودند. روی هم رفته خوش گذشت و روز بعد، برادرم و عروس نوبت عقد و روز آخر اقامتمان آزمایشگاه و کلاسهای قبل از عقد. عصر همانروز ما عازم کرمان شدیم.
