سوسن در پستهای گذشته خود از مرگ سخن گفته است. من ضمن عصبانی شدن و غمگینی از این نوشته او، یاد احساس اخیر خود افتادم. شاید مرگ ناگهانی ویولت در چنین احساسی موثر بود. گاهی با خودم فکر می کنم بیست سال پیش همه ی عزیزان ام اسی و وبلاگی کنارم بودند و حداقل برای یک بار آنها را دیده بودم . حالا بعضی از آنهادر بین ما نیستند. اتفاقا یکی، دو ماه پیش در نیمه شب با احساس تنگی نفس ، اضطراب و ترس و بی قراری از خواب بیدار شدم. در آن لحظه دلم می خواست مامان را صدا کنم اما دیدم در بیشتر شبها برای پهلو به پهلو شدن او را از خواب بیدار می کنم حالا چه ضرورتی دارد به دلیل یک احساس گنگ او را صدا کنم. در کتابها و مقالات پزشکی نوشته اند ام اس بر طول عمر اثر کمی دارد ولی نگفته اند بیمار ناتوان ام اس چه حس بدی برای اینگونه زیستن دارد. علت مرگ بیمار ام اس را عوامل دیگری از جمله عفونتهای شدید و سپتی سمی، شکستن استخوان و زخم بستر، بیماری قلبی و تنفسی و .. یاد کرده اند. اما نمی دانم چطور و چگونه و کی قرار است بمیرم؟ اما همواره دو چیز از خدا خواسته ام اول مردنی که بیش از این مزاحم عزیزان و نزدیکانم نشوم و دوم راحت مردن بدون زجری شبیه بیماری ام اس طولانی و حوصله سربر!
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-
