جهان را چه شده است؟

وقتی به نظم در چرخش فلک و استقرار ستاره ها فکر می کنم که هیچ دعوایی بر سر مالکیت و یا اینکه کدامشان پر نورتر است یا این سیاره سهم من است یا توست؟ و هیچ و ال و بل دیگری ندارند شگفت زده می شوم اصلا آنها را نادیده بگیرید. به نظم در طلوع و غروب خورشید زمین می اندیشم که هیچ دعوا و زد و خوردی با نزدیکترین ستاره اش ندارد و هر کدام در کهکشان خودشان انجام وظیفه می کنند. به گلها فکر می کنم که هیچوقت ارغوان به نسترن نمی گوید تو چرا از من خوشبوتری؟ یا گل زرد از سرخ نمی پرسد تو چرا خوش رنگتری؟ یا تپه از کوه نمی پرسد چرا بلندتری؟ یا بیابان از دریا سوال نمی کند پس آب من کو؟ این تنها انسان اندیشمند است که سهم می خواهد، غارت می کند. تجاوزگر است تخریب می کند بی عزت نفس چشم به داشته های دیگران دارد مرز می گذارد حرص می زند نمی بخشد جنگ راه می اندازد. گلها را بی رحمانه زیر پا لگد می کند و همیشه حق را به خود می دهد.وای بر ما!!!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

سال جدید قرن جدید

سلامی پرشکوه به همه ام اسی ها، خداوندان صبر و عزت، سلامی گرم به همه دوستان داخلی و خارجی که در بیش 17 سال از طریق وبلاگ کویر ام اس باهاشون دوست شدم و مرا همیشه نواخته اند و آموخته اند. سلام بر پدر مادرهای مسئول و حساس و پیگیر،کوشا و فعال به پیشرفت روحی و علمی و جسمی فرزندانشان، سلام بر همه آزاد اندیشان و آزادی خواهان و روش مندان فکر و اندیشه سالم از اول تاریخ تا حالا، سلام و صدها درود بر شما، سال نو مبارک

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سر پیچ راهرو خودت را غافلگیر کن

می دویم هول میزنیم این ور اونور می رویم می ترسیم خود را همیشه عقب مانده از قافله حرکت می بیثیم توی هزاران موضوع دخالت می کنیم سطحی می بینیم سطحی می شنویم و هرگز فکز نمی کتیم عچولانه تصمیم می گیریم زود قضاوت می کنیم به موضوعی که به ما مربوط است سطحی نگاه می کنیم بی مطالعه و جستجو  و تحقیق، کشف و شهود می کنیم. بد را خوب و خوب را بد می انگاریم.پس با این اوصاف چه توقع از کائنات و هستی داریم که درست و مطابق میل ما بچرخند؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

چقدر خوبیم؟

گاهی زیادی اعتماد به نفس داریم. ما بهترینیم. اخلاق در جامعه ما از همه جوامع بهتر نهادینه شده است. قدرت نظامی ما ال و بل است. ما کمترین آمار جرم و جنایت را داریم. ملت ما شریفترینه. ما با فرهنگی سه هزار ساله ایم پس بهترینیم. شهر ما اله و بله . خانواده ما در میان فامیل تکه. بعد می رسیم به من وجملات مشابه. در دوره ریاست من، در دوره نمایندگی من، در زمان استانداری من، در زمان شهرداری من، و هزاران ما و من دیگر در مقابل آنها و اوی دیگر. شنیدن این جمله ها از رادیو وتلویزیون، مجله، روزنامه، کتاب، همشهری، همسایه و خودی و… خیلی دردآوره. مثل کبکی می مانیم که سر در بزف فرو برده است. مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بت

امروز حالم گرفته شد دیروز شرکت نیامدم گفتم شهر شلوغه و راهها بدلیل مراسم سالگرد فلانی بسته است. امروز از ساعت هفت و پانزده دقیقه تا هشت در ماشین بدوخ بخاری از سرما می لرزیدم. حالا چرا؟ راننده به چند تا قلدر، عوضی، ریشو التماس می کرد تا راه باز کنند که من می خواهم این خانم ویلچری را به جرم رفتن سر کار، به شرکتش برسانم؟ حالا چرا راه ترذذ مردم،سد شده بود؟ چون آقای رییس مجلس در نزدیکی شرکت ما افاضات مهمه می فرمودند!!! از همه چیز و همه کس بت ساخته ایم. بتهایی که از ترس شکسته شدن در حصار قفلها و زنجیرها و سگها خفته اند. گاهی رونمایی می شوند تا کفتارهایی که در وصفشان، زوزه ه می کشند و می گویند،هنوز، همه و همه، بتها شما را می بینند.!

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دختری بنام مروا

آنقدر فکرم مشغوله که یادم رفت بگویم اولین نوه خواهرم و اولین نتیجه مامان، بابا، در 28 آبان 1400 ساعت ده و نیم صبح، بدنیا آمد.بنظر شما خدا هنوز از آدمهای ایرانی، نا امید نشده است؟

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

حال و روز نوشتن

حال این روزهای مردم خوب نیست.حال سرزمینمان ابران هم خوش نیست.دلم می خواست می توانستم فرهنگ را احیا کنم.خاک افسرده ام را بازتوانی کرده و درهای عشق،دوستی و آرامش و رشد را بررویش بگشایم. دلم برای جمله «میهن خویش را کنیم آباد » تنگ شده است.
حتی شب چله و چله بزرگه و … یادم رفته است.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

تولدی که بی خبر گذشت

شهریور زود آمد و زود رفت. نمی دانم شاید هم به موقع آمد و به موقع رفت. خلاصه بیستم شهریور تولدم بود. چون تولد ستاره، برادرزاده ام، درهمین روزاست. جشن او جشن منم شد و همه به من هم تبریک گفتند. چند نفری بیشتر شرکت نداشتند اما همه عزیزانم بودند. امسال، سال کادوی ادکلن بود ولی مامان و برادر کوچکه انگشتر طلایی دادند و بعضی هم هیچی ندادند. از اینکه همه بفکرم بودند از همه ممنونم. تولد همیشه بهم میگه هی مواظب باش پیرتر شدی آیا عاقلتر هم شده ای؟ تولد نوید مجاهد خدا بیامرز هم بود. راستی تولد یکی از وبلاگ نویسای قدیمی که خیلی دوستش دارم هم بود. ویولت عزیزم تولدت مبارک. راستی امسال یک سورپرایز هم شدم. هر سال کمیته بانوان شرکتمان کادوی کوچکی به مناسبت روز تولد هر خانم بهش میده. امسال هدیه مرا آقای مدیر عامل شرکتمان باتفاق تعداد زیادی از خانمهای همکار دادند. بعدا عکسش را می گذارم.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | 2 دیدگاه

چقدر دیر می آیم

خدا را شکر، من بد نیستم و همچنان زندگی در سکوت،تنهایی،بیماری ام اس،ویلچر و ناتوانی می گذرد.

روزهای پاییزی دلگیرند اما زیبا،ام اس هم بیدار است و قبراق اما از پس عاشقی برنمی آید.

 

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

از دروغ خسته ام

همه شعارها دروغند حتی اگر یکی هم راست باشه باورش نمی کنیم. فقط نمی دانم چرا از انبان دین و کشور واسش مایه می گذاریم.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه