بندرعباس 3

واسه حنا بندان که جمعیت کمتر و همه توی خونه بودند من فرصت بیشتری واسه کنجکاوی داشتم .بیش خودم میگفتم تو این سال گذشته عزا بوده و لباسای سیاه /غم /ناراحتی و تنهایی و حالا سروصدا /عطر و کاغذهای رنگی و شیرینی و شادی و رنگ .
این چه حکمتیست و چرا اینهمه تفاوت

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 دیدگاه دربارهٔ «بندرعباس 3»

  1. راما می‌گوید:

    اين عروسي چقدر جالب بوده نسيم جون
    خوبي دوست جونم؟#flower

  2. شهلا می‌گوید:

    به امید شادی همیشگی#applause
    …..
    از حالم پرسیده بودی که باید بگم چشمانم خیلی اذیت می کنند و هوش و حواسم نیز پرت شده و دیگر خیلی موارد یادم میروند#grin
    به امید رهایی از این بیماری لعتتی زنده ام نسیم جونم.#kiss

  3. شهلا می‌گوید:

    راستی خودت چه جوری خانمی!؟laugh #
    ومن رو در انتظار گذاشتی رفت پی کارش#winking

  4. سانی می‌گوید:

    تا غم و سختی نباشه شادی نمود نداره#flower

  5. گل می‌گوید:

    وبلاگ پرمحتوی وجالبی داری آفرین
    :اگه دوستداری یه پولی در بیاوری بیا اینجا
    http://www.aram.hid.ir

  6. مادر سپید می‌گوید:

    تفاوت هاست که زندگی رو جلو میبره .
    دلم برای اون بچه های ناز میسوزه…انشالله که مادر خونده شون مادری کنه براشون .. #flower

  7. لات اینترنتی می‌گوید:

    سلام نسيم جون همه پستهايی رو که غيبت داشتيم يه دفعه خونديم#smile حالا نگفتی اين عروسی مدل اين عروسيهای جنوبی بود که توی فيلمها نشون ميدن يا نه ؟

  8. MrAli می‌گوید:

    درود
    من علی هستم از شیراز
    معلول ضایعه نخاعی
    خوشحالم کن و من رو در وبسایتت لینک کن و من رو دوست خودت بدون
    http://www.davan2.40s.ir
    http://www.davan.foruma.biz

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.