سفرنامه عراق 6

سه روز نجف سپری شد وقتی از اونجا بیرون می امدم دلم برای امام علی تنگ میشد کنار امام بزرگان زیادی دفن بودند مثل شیخ طوسی و مقدس اردبیلی و خیلی های دیگه اما کلمات نهج البلاغه نمیذاشت دیگران دیده شوند.مسیر نجف کربلا حدود 77 کیلومتر بود دو ساعته سپری شد و ما در هتل جا گرفتیم و بعد حرم .محل ورودی از جلو مناره حرم حضرت عباس میگذشت وقتی دیگران حرف میزدند و مداحی و زیارت نامه میخواندند گوشهایم نمی شنیدند فقط صحنه های جنگ دو گروه که دسته اول با اهل و عیال سفر میکردند وتعدادشان کم بود و حق میگفتند و گروه مقابل که زیاد بودند و به قصد کشتن امده بودند و تجهیزات داشتند اما کلامشان بی منطق و زورگویانه ومثل همیشه زورگویان خونین که در ظاهر برنده اند از جلوی چشمانم میگذشت .تقریبا هر سه شب حرم بودم دو شب حرم ابوالفضل و یک شب امام حسین.برادرم به شوخی میگفت برادر بزرگه حسابت را میرسد.و گاهی میگفت دست از سرشان بردارانگار به تو نمیدهند.قبل از رفتن هم که مادرم درصد خرابی های جسم مرا میدانست هر زمان که میگفتم همکارم اصرار بر این سفر داره میگفت خیلی سخته شفا.توی کربلا مینی بوسهای هتل هر نیم ساعت یکبار میرفتند الا نیمه شبا تا قبل از اذان.یه شب که دیرشد با موتورسیکلتی رفتیم که رویش یک محل حمل بار سوار شده بود مثل فیلمهای هندی

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «سفرنامه عراق 6»

  1. سوسن جعفری می‌گوید:

    می‌خوانمتنسیم عزیزم. بنویس تا من هم شهامت سفر بیابم به کرب بلا …

      

    [پاسخ]

  2. ارکیده می‌گوید:

    زندگی یعنی بخند هر چند غمگینی
    ببخش هر چند مسکینی
    فراموش کن هر چند که دلگیری
    اینگونه بودن زیباست
    هر چند آسان نیست…
    نسیم عزیزم دوستت دارم.

      

    [پاسخ]

  3. ارکیده می‌گوید:

    نسیم جان خوبی؟ کجایی پس؟؟؟

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.