سه روز نجف سپری شد وقتی از اونجا بیرون می امدم دلم برای امام علی تنگ میشد کنار امام بزرگان زیادی دفن بودند مثل شیخ طوسی و مقدس اردبیلی و خیلی های دیگه اما کلمات نهج البلاغه نمیذاشت دیگران دیده شوند.مسیر نجف کربلا حدود 77 کیلومتر بود دو ساعته سپری شد و ما در هتل جا گرفتیم و بعد حرم .محل ورودی از جلو مناره حرم حضرت عباس میگذشت وقتی دیگران حرف میزدند و مداحی و زیارت نامه میخواندند گوشهایم نمی شنیدند فقط صحنه های جنگ دو گروه که دسته اول با اهل و عیال سفر میکردند وتعدادشان کم بود و حق میگفتند و گروه مقابل که زیاد بودند و به قصد کشتن امده بودند و تجهیزات داشتند اما کلامشان بی منطق و زورگویانه ومثل همیشه زورگویان خونین که در ظاهر برنده اند از جلوی چشمانم میگذشت .تقریبا هر سه شب حرم بودم دو شب حرم ابوالفضل و یک شب امام حسین.برادرم به شوخی میگفت برادر بزرگه حسابت را میرسد.و گاهی میگفت دست از سرشان بردارانگار به تو نمیدهند.قبل از رفتن هم که مادرم درصد خرابی های جسم مرا میدانست هر زمان که میگفتم همکارم اصرار بر این سفر داره میگفت خیلی سخته شفا.توی کربلا مینی بوسهای هتل هر نیم ساعت یکبار میرفتند الا نیمه شبا تا قبل از اذان.یه شب که دیرشد با موتورسیکلتی رفتیم که رویش یک محل حمل بار سوار شده بود مثل فیلمهای هندی
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

میخوانمتنسیم عزیزم. بنویس تا من هم شهامت سفر بیابم به کرب بلا …
سوسن جعفری
[پاسخ]
زندگی یعنی بخند هر چند غمگینی
ببخش هر چند مسکینی
فراموش کن هر چند که دلگیری
اینگونه بودن زیباست
هر چند آسان نیست…
نسیم عزیزم دوستت دارم.
ارکیده
[پاسخ]
نسیم جان خوبی؟ کجایی پس؟؟؟
ارکیده
[پاسخ]