سفرنامه عراق 5

شناخت انواع ادما از مزایای سفره اما توی این سفر دو کس را خیلی بهتر شناختم یکی برادرم که از جان ودل بهم احسان کرد و یکی رییس سابقم مرد میانسالی که عشق به حسین و اولادش در خونش عجین شده بود و عاشقانه دلش میخواست من شفایم را از امام حسین و برادرش بگیرم گرچه اینکار تا امروز نشده اما با لرزیدن کامل دل من و استمداد از انها اینکار انجام میشود.اونجا کسانی را دیدم که مثل گردشگریشان به یک منطقه توریستی سفر را در جای خوب /غذای خوب/راحتی خود و همراهانشان حتی به قیمت ازار دیگران/خراب کردن محیط زیست و محل اقامتشان/عجله الکی در رانندگی /سرو غذا در رستوران/سوار و پیاده شدن به و ازهواپیما واتوبوس و تاکسی /عکس و فیلم و خرید میبینند اما لذت از سفر و دوست داشتن ادمای همراه و محیط زیست و روح مکان سفررا فراموش کرده اند و ادمایی را دیدم که عاشقانه برای رفع نیازی امده بودند/خلاصه سفر میاموزاند جانهای تشنه را.
تردد در نجف از هتل تا حرم با تاکسی انجام میشد واسه من و برادرم نسبتا اسان بود اما رفتن به سایرمساجد واماکن با اتوبوس ویژه کاروانمان که راننده اش یه تیپ کاملا عراقی با سبیل وصدای کلفت وهیکلی درشت و عربی با لهجه مثلا کوفی بودانجام میشد راننده در هنگام سوار و پیاده کردن من دست روی شانه برادرم به نشانه تشکر میذاشت و ازش از نسبتمان سوال کرده و گفت سلام به امام رضا برسانیم.
راننده ها چه تاکسی و چه اتوبوس با عربی سلیس بسم ا..الرحمن الرحیم شروع حرکتشان بود و بعضی با دیدن ایرانی ها میگفتند صدام خلاص.
در هنگام بازرسی خانمها و اقایون مامورین گشتن با لهجه میگفتند خانم به خدا به قران موبایل دوربین و زل میزدند توی چشمات .گاهی من از لهجه خنده دارشان در گفتن خانم و خدا خنده ام میگرفت و چشام برق میزد و طرف فکر میکرد من زیر چادرم چیزی دارم و دوباره قسمش شروع میشد.خلاصه عربا خیلی بیشتر از ما که عربی بدانیم فارسی میدانستند.
ادامه دارد

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 دیدگاه دربارهٔ «سفرنامه عراق 5»

  1. آیدا می‌گوید:

    سلام نسیم عزیزم
    عذرخواهی چرا؟ تشکر چرا؟ وظیفه ام بود و باعث خوشحالیم. ممنون که به یادم بودین.
    هر کاری داشتین، من هستم. همیشه…

      

    [پاسخ]

  2. رهام می‌گوید:

    نمي دونم چرا ولي هنوز فكر مي‌كنم عراق و عراقي‌ها دشمن هستند. هر چند وقتي متفقين آلمان‌ها رو بخشيدن جنگ ما كه پيش 55 ميليون كشته جنگ جهاني خبري نبود :))

      

    [پاسخ]

  3. فاطیماه می‌گوید:

    سلام عزیزم ….. رسیدنت به خیر باشه عزیزم…
    روز دختر مبارک … دختر خوب….

      

    [پاسخ]

  4. ساني می‌گوید:

    خوندن سفرنامه ات رو دوست دارم :*
    مراقب خودت باش نازنين

      

    [پاسخ]

  5. حمزه می‌گوید:

    مهربان سلام
    امیدوارم و دوست دارم خوب باشی
    زیبا نوشته شده بود…خدانگهدار و حافظ برادر عزیزت باشه و خودت و همه

    با آرزوی سلامتی،خوشبختی،سعادت و سربلندیت به همراه همه
    خدانگهدارت

      

    [پاسخ]

  6. ارکیده می‌گوید:

    نسیم عزیزم خوندن آرشیوت تمام شد فقط میتونم بگم خیلی بزرگی

      

    [پاسخ]

  7. فلفل بانو می‌گوید:

    پس ببین مشکلت باعث این شد که قشنگ اونجا رو درک کنی گلم
    راستی طب سوزنی رو پیگیری کردی ؟
    ببین بعضی وقتها خدا وسیله میفرسته ها خبرم کن منتظرم

      

    [پاسخ]

  8. ارکیده می‌گوید:

    خدایا، بارالها…! برای همه نعمتهایی که به من ارزانی فرموده ای، سپاست می گویم، زیرا نیک می دانم که تو فرمانروای همه عالم هستی. نیک می دانم آن هنگام که از آبهای زندگی عبور می کنم، تو همراه من خواهی بود و رود نیز هرگز سیلاب خروشان خود را علیه من سرازیر نخواهد ساخت. آن هنگام که از میان آتش می گذرم، هرگز نخواهم سوخت. بدانسان نیز شعله های آتش مرا لمس نخواهد کرد و تمام اینها بدین خاطرست که تو خدایی مهربانی و همواره در نظر داری مرا تسکین بخشی و در سخت ترین مشکلات به یاری ام بیایی.
    خدایا، بارالها! امروز در انتظار نشانه ای از سوی تو هستم. امیدم را در اراده تو قرار داده ام و از تو تقاضا دارم که مرا سرشار از نور خودت سازی و تمام نگرانی ها و تردیدهایم را از وجودم بزدایی. نور خودت را در هر گوشه تاریکی از روح و جانم بتابان و آن نقاطی را که همچنان در تاریکی باقی مانده است، روشنی بخش! به هیچ وجه مایل نیستم بی صبری و عدم اطمینانم به عنوان سد راههایی در برابر قدرت و تصمیم قاهر تو قد علم کند و مانع کارهایی شود که تو در نظر داری برای من و برای بهتر شدن زندگی معنوی ام به انجام رسانی.
    نیک می دانم که هر قدر هم که زندگی دشوار و سخت باشد، مادامی که دامان تو را گرفته باشم، به سمت جلو پیش می روم و در مسیری گام برمی دارم که تو برای من تعیین و مشخص فرموده ای. به من یاری رسان تا به خدمت تو درآیم و برای رضای تو صبر پیشه کنم و هرگز با شرایطی که زندگی برایم فراهم آورده است ناشکیبا نباشم، آن هم صرفا به این خاطر که زمان بندی من با زمان بندی و اراده قاهر تو مصادف نیست. به من یاری برسان تا بتوانم راه های اسرارآمیز تو را دریابم و تسلیم نومیدی نگردم. ایمانم راتقویت کن تا بیش از پیش به تو وابسته باشم و به زمانبندی و زمانی که تو هر کاری را برایم مقرر و مقدر فرموده ای توجه و احترام ابراز دارم. به من یاری رسان تا در ذات تو غرق شوم و از جایی که هم اینک در آن حضور دارم، راضی و خشنود باشم و به هیچ وجه زبان به ناشکری نگشایم.
    خدایا! سپاسگذارم از این که به من درد و رنج دادی، زیرا از این طریق و با این شیوه، بیش از بسیاری از انسان ها به تو نزدیک شدم و حضور روزانه و لحظه به لحظه تو را در کنارم احساس کردم. زیرا موجب شد تا همواره قدرت تو را در خویشتنم مشاهده کنم. این امکان را یافتم تا تبسم تو را به دیگران نشان دهم و به طرزی معجزه آسا قلبم با ضرباهنگ خواست و اراده تو به تپیدن بپردازد.
    کتاب دعا پنجره ای بسوی ماوراء

      

    [پاسخ]

  9. Anna می‌گوید:

    سلام نسيم

      

    [پاسخ]

  10. هدایت می‌گوید:

    به اون آدما که گفتین فکر کنید… من فکر کنم خدا به آدم بیماری جسمی بده خیلی بهتره تا این که آدم اون شکلی بشه… البته مسلما سلامتی نعمت بزرگیه که امیدوارم خدا زود زود یه کامل کاملشو به شما بده…

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.