سه روزو سه شب نجف بودیم اتفاق خارق العاده ای نیفتاد .دعوای تعدادی مسافرین با رستوران گردانان هتل سر جا و غذا بود از همه مهمتر دعوای مداح کاروان که شصت بار کربلا امده بود سر دیررسیدن اب معدنی .انگار یادش رفته بود امده به زمین تشنگان .یکبار شدیدا تب کردم و با کدیین درستش کردم.
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

مهربان سلام
امیدوارم خوب باشی
از خودندن سفرنامه هات لذت بردم،بعضی قسمتهاش زیبا بودند..
خدانگهدار و پشت و پناهت باشه همیشه
حمزه
[پاسخ]
“انگار یادش رفته بود امده به زمین تشنگان”
ارکیده
[پاسخ]
سلام عزيز دلم
نسيم جونم
نمي دوني چقدر خوشحالم كه اومدي
دارم بالا پايين مي پرم _ اگه پام حس بياد توش – دوستت دارم
Anna
[پاسخ]
لينكت كردم نسيم جونم
Anna
[پاسخ]
هنوز نرسيدم كامل سفرنامه ات رو بخونم گلي خانوم
اميدوارم بهتر باشي كلا .
من هم حال عموميم بد نيست
….
راستي مي شه بگي چه جوري مي شه خصوصي نظر داد ؟
چون تا مي نويسم نظرمو مي بينم كه !
Anna
[پاسخ]