خاطرات و تغییر دیدگاه2

او در سالهای کودکی و جوانی من اخلاق تند و کم صبری داشت.شاید حالا هم دارد اما زیاد خودش را بدلیل پیری وبزرگ شدن بچه ها نشان نمیدهد.البته این اخلاق تند در دو عامل خانوادگی ومحیطی ریشه داشت .معلم ومدیر مدرسه ای پسرانه که تربیت را در استبداد پدرانه می دید ودر نظرش همیشه مرغ یک پا داشت وشاید همین اخلاقش در دورشدن بچه ها و مادرم و فامیل از او بی تاثیر نبوده و نیست.همیشه منصفانه به او نگریسته ام ومردی را دیده ام درنهایت تلاش برای ساختن دنیا و زندگیش،دید دقیق فنی و مهندسی و قابلیت یادگیری بالا در علوم وفنون وهنررا داشته  اما نمیدانم اسمش را بدشانسی بگذارم یا چلمنگی یا عدم ریسک پذیری یا دید نسبتا منفی به آدمها یا مسئولیت بیش از توان یا فقر در هر صورت او در شصت سال پیش نتوانست به آرزوهایش برسد و علی رغم تعهد ستودنی به زن و زندگیش فقط در جا زد و شاید عقب رفت.بسیار مورد نکوهش مادر و خواهر و برادرهاست اما غیرعلنی.یکبار در ابتدای دانشجویی به او گفتم با زحمت زیاد مواد خوبی را انتخاب کرده اید برای پختن یک غذای با کیفیت ،آنها رادر دیگ ریخته اید اما با رفتار وسواس گونه آبش را زیاد و دربش را محکم بسته اید و بدون کنترل شعله بطور نرم ،حالا دیگی دارید که ترکیده و موادش به بیرون پرت شده اند.حالا که نگاهش میکنم دیگر نه آن چشمهای درشت نافذ نه آن لباس مرتب و موی روغن زده و کفش براق یک مدیر مدرسه و نه آن دستهای توانایی که قلم درشت خطاطی را میتراشید وبا مداد کنته نقاشی میکشید و قیچی را با دست چپش میگرفت و برش خیاطی می زد و نه آن ذهن توانایی که شعراز حفظ میخواند ومساله ریاضی حل می کرد و نه آچار بدستی که اتوموبیل خودش و وسیله های برقی و خراب خانه راتعمیر می کرد و نه آن مرد قلدر نان سنگک بدستی که همیشه حرف اول وآخررا می زد،نمی بینم حالا جلوی من پیرمردی خمیده،سپیدموی ونسبتا ژولیده بدون هارت وپورت قرار دارد واینبار ایمان می آورم که هیچ جز تو و محبت ماندنی نیست و نگاهم را به سوی دیگر اتاق بر پیشانی چروکیده مادر می افتد ادامه دارد…

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «خاطرات و تغییر دیدگاه2»

  1. سوسن جعفری می‌گوید:

    نیسم جان انگار تمام پدرها به یک درد مبتلایند …

      

    [پاسخ]

  2. سانی می‌گوید:

    پدر عشقه، پدر جونه، 🙂

      

    [پاسخ]

  3. همایون می‌گوید:

    سلام
    منم با سانی موافقم 🙂

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.