تنهایی

عقربه های ساعت چهارده و پانزده دقیقه بعد از ظهر را نشان میدهند من پشت میز کارم در  شرکت نشسته ام.درحالیکه که کارمندان یک ساعتی است که رفته اند کولرها خاموش وسکوت خواب الودی همه جا را فراگرفته فقط گاهی زنگ تلفن بی جوابی در فضا می پیچد و بعد دوباره همه چیز ارام میشود.با دستان ناتوانم و فقط با انگشت اشاره دست راستم که لاغر و خمیده شده با سختی زایدالوصفی تایپ میکنم.منتظرم برادرم هستم تا ساعت چهار تا پنج بیاید دنبالم.دلم از عملکرد ریسم گرفته اما غصه نمی خورم.دلم از خودم گرفته که وجودم و روحم و انسانیتم را اسان به ثانیه های ساعت سپرده ام و انها با سرعت باد از پیش رویم میگذرند و من فقط ناظر بی عملکرد انهایم.به جسمم از نظر ورزشی و به روحم ازنظر مراقبه نمیرسم.

درباره nasim

با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه دربارهٔ «تنهایی»

  1. محمد می‌گوید:

    سلاااااااام.
    خوبییییییییییییید
    من نوشته هاتونو همیشه میخووونما.روحیتون عالیه…باید روی دنیا رو کم کرد…نباید گذاشت دنیا ما رو ببره.منم سالهاست بیمارم.یه وقتا دیدی احساس میکنی دنیا و روزگار اذیت میکنه و سر ناسازگاری میزاره.من که جدیدا هر چی پیش میاد برعکس عمل میکنم .هر جوری بشه غیر از اون چیزی که دنیا و روزگار پیش روم میزاره.اصلا کل کله هاااا.یک خل بازی هایی در میارم که نگو…اصلا دکترم تو کفه منه.
    شاد باش بخند.نوشته هاتو شااداب تر کن.
    مطمئنم میتونی بهتر و بهتر و خوب بشی.

      

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.