باز هم سال نو مبارک
کارگری که قرار بود چهارشنبه قبل از سال بیاد و موهامو رنگ ،مرا حمام برده و اتاقم را خانه تکانی کند اول گوشی را جواب نداد،بعد خاموش کرد و خلاصه نیامد،پنج شنبه مامان مرا حمام برد موهامو رنگ کرد هفت سین چیدخلاصه خیلی زحمت کشید و چقدر دلم می خواست مثل بیست و یکی دو سال قبل پاشم و شیشه پاک کنم حیاط جارو کنم و آب بپاشم و حصیر پهن کنم و تلویزیون کوچولو را با کمک خواهرم توی حیاط بیریم و هندوانه سرخ قاچ کنیم و چایی خوشرنگ دم غروب بنوشیم.امسال،سر سفره هفت سین بابا و مامان و برادر کوچکم آمدند و چقدر همه با هم غریب.حتی شمعها هم دیگر دود نداشتند آخه چینی بودند و نورشان عاریتی.منظورم شمعهایی که با لمس انگشت نور لرزانی میدهند ادامه دارد
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-
